تبليغاتX
عجایب های عالم را نگویی هفت اگر بینی ...به ملک بامیان بند امیر و ملک بودا را.  چنان بند امیر ازآب هستی بخش سرشار است ...سزد انجا گر از مستی زنم بر سنگ مینا را ...من و تو هر دو را افغان ستان مادر بود اما ... مکن تقسیم با من ای برادر کوه بابا را

شمامه

دست نوشته های بسم الله ایازی
 
ایتالیا در سال های 1932 – 1943 در ان کشور به وجود امد و جریان های مشابهی مانند نازیسم در المان و فالانژلیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکری به وجود امد {2}

اصول اساسی فاشیسم

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آنها ر در دایره المعارف ایتالیا در سال 1963 ابراز داشته بود عبارت اند از

 : 1 – حمایت از تبعیض نژادی  

 2 – مخالفت با اندیسه های سوسیالیستی 

  -  3- تبعیت همه گروه ها از دولت -  

  4 – تقدس پیشوا تا سرحد ممکن 

 5 – سیستم تک حزبی –

۶  - مخالفت با دموکراسی –

7 – اعتقاد شدید به قهرمان پرستی

  8 – تبلیغ روح از م جویی –

گر چند فاشیسم  به صورت یک مکتب فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول ایتالیا ، المان و اسپانیا به وجود آمد ،  اما سنت های فاشیستی خیلی قبل از آن در کشور های مختلف وجود داشت اگر زمینه می یافت بسانی که در ایتالیا ، آلمان و اسپانیا خود را نشان داد در جاهای دیگر نیز خود را نشان می داد .

نظریهء فاشیستی که همیشه تحت عنوان نژاد بر تر مطرح می شود می کوشند که بخاطر تحقیق چنین نظریه انسان های بسازند شبیهه با هم و برای یک سان سازی  باید جامعه از هر نوع جهش فکری و تنوع فرهنگی چشم بپوشند و همه دست بسته در قبال اوامر و نواهی دولت فاشیستی باشند و هر چه آنان گفتند انرا به مرحله ء اجرا در اورند –

فاشیسم در چهار چوبه ء حفظ و ارامش و ثبات یک سان سازی را توجیه می کند و بخاطر حفظ ثبات می خواهند – همه شبیه هم باشند و انسان های خلق شوند که از تمام جهات با هم شباهت داشته باشد حرکات ، نحوهءتفکر  ، میزان فهم و قدرت در ک آنان یک سان باشند

چرا فاشسیم خواهان خلق چنین انسان ها است؟

دلیل خلق چنین انسان ها بوسیله ء فاشیسم از یک طرف عطش برتری طلبی قومی فاشیست ها را ارضا می کند و از جانب دیگر چنین انسان ها با داشتن چنین خصوصیا ت فکری و رفتاری همیشه در راستای سیاست های حکومت و جریان های فاشیستی حرکت می کنند ، اگر آنان را در کارگاه های گوناگون مورد استثمار قرار دهند و یا در لشکر کشیها و جنگ های درونی و بیرونی از آنان به عناون گوشت دم توپ استفاده نمایند، لب از لب نمی جنبانند و کوچکترین حرکت مخالفی علیه کار فرما ، دولت و جریان های فاشیستی انجام نمی دهند

 

می بینید که فاشیسم در راستای تحقق اهدافش می خواهد بر کل جامعه چیرگی عامو تام پیدا نماید و می خواهد تمام گروهای قومی را بک یک گروه قومی تبدیل نماید – در جامعه های فاشیستی چون فریب ، ارعاب ، تکفیر و قتل چیرگی دارد انسان ها شحصیت حقوقی و پناه گاه حقوقی ندارند لذا در جامعه ء فاشیستی زمینهء شهروندی نابود می شود قرأت های  انسانی چه در زمینهء دین و چه در قلمرو تاریخ و سیاست ریشه کن می شود ، عقلانیت نفی می گردد و به جای هیجان، روحیهء  پیرو مریدی تبلیغ می شود، د ولت فاشیستی در قبال مردم خود را مسئول نمی  داند و این عدم مسئولیت را در قالب های گوناگون می ریزد و به شیوه های مختلف انرا توجیهه می کند

در جمعه فاشیستی چون اعتقاد شدید به قهرمان پرستی وجود دارد ، قدرت های بیرونی و داخلی از آن بهرهء می برند لذا یک دفعه و ناگهان یک آدم ذریعهء قدرت های بزرگ در این گونه جامعه ها تبدیل به شخصیت ملی و قهرمان اسطوره ای مش یود  متعصبان و جاهلان نیز به دلیل تعلق داشتن آن مرد  به قوم و قبیلهء انان ، چنان با صمیمیت و تعصب اطراف او را می گیرند و چنان عشق به او می ورزند که کوچکترین اعتراض و انتقادی را راجع به گفتار و رفتار او را نمی پسندند،  گذشته های سیاه او را نادیده می گیرند و عوض نقد کارهای گذشته ء او کلمات زیبا و قشنگ بابای ملت، سردار قوم ،  امیر مردم ،  رئیس ملت و غیره را با آب و لعاب رنگین و چشمگیر نثار او می کنند و شخصیت ها را چنان تراش می کنند و آنانرا  چنان در لفافه ی مقدسات  ملی می پیچانند  که هیچ کسی جرأت اعتراض و انتقاد به ساحت کبریایی آنرا نکنند و با این کار و با چنین شیوه می خواهند سیمای اصلی آنرا از انظار عامه مخفی نگه دارند و با شخصیت تراشی مصنوعی و قلابی و باج دادن به قدرت های خارجی بر مردم و کشور مفلوک خود حکومت نمایند

بر حوزه های ادبایت و فرهنگ همیشه باید حقیقت حاکم باشند ادیبان و فرهنگیان  تمام تلاش  شانرا باید در راستای نشان دادن حقیقت به کار گیرند ، اما جریان های فاشیستی فرهنگ را از محتوای اصلی شان تهی کرده و آنرا به تبلیغات حزبی – قومی و یا حکومتی تقلیل می دهند و با چنین تبلغات شعور را از مردم می گیرند و به جای آن شعار را می گذراند – شعار  شخصیت پرستی ، قبیله بازی و غیره و همینطور در این تبلیغات خاین را خادم و خادم را خاین جلوه می دهند

فاشسم در کجا و در چه بسترمناسب فرهنگی و اجتماعی به وجود می اید ؟

فاشیسم در چه اوضاع و شرایط زمینهء رشد و قدرت گیری می یابد ؟

انحطاط فرهنگی و اجتماعی ووجود روح شدید قومی و قبیلوی زمینه ساز رشد و قدرت یابی جریان های فاشیستی است  اگر مردم و ملتی دیگر ، اندیشه و نحوهء زیست منحط شد ، ارزش های فرهنگی ، اخلاقی و مدنی آنان به نابودی کشیده می شود در چنین بستر فرهنگی و اجتماعی است که فاشیسم به عنوان یک جریانی که به هیچ چیز به جز قدرت و سلطه قومی اعتماد ندارد وارد عرصه های سیاسی و اجتماعی می گردد و با هدف چیرگی بر تمام اجتماع  و ساختن انسان های یک نواخت از هر طریق ممکن ارعاب ، فریب ،  قتل و در صورت لزوم با شعار دموکراسی – ازادی و غیره وارد صحنه می گردند

افغانستان و فاشیسم

با یک نگاه کلی بر تاریخ افغانستان میدانیم که ساختار سیاسی و مسلط بر افغانستان نظام قبیلوی بوده و است در چوکات این نظامی که بر این کشور حاکم بود فرهنگ و جهان بینی  خاصی به وجود آمده بود در چوکات این جهان بینی غیر از منافع قوم و قبیله چیزی دیگری بنام ملیت های برادر و تشکیل ملت ، کشور راه ندارد  در جامعه های قبیلوی با تکیه بر سنت های قبیلوی ابتدا ابتدا یک ائین حاکمه تبلیغ و ترویج می شود مبتنی بر اصالت قبیلهء حاکمه و برتری ذاتی و طبیعی او بر سایر گروه ای قومی ذاتی و طبیعی و بعد نظامی سیاسی و اقتصادی بر پایهء همان ائین حاکمه به وجود می اید نظام سیاسی که بر مبنای تبعیض نژادی "، ربانی و مذهبی استوار است ، نظام اقتصادی که تمام مزایای اقتصادی از قبیل مرکز داد و ستد ، سرزمین حاصل خیز و چراگاهای خوب ، حق قبیله ء حاکمه است از دست رفتن زمین های آبایی ، چراگاه ای آبایی ، جوالی گری و کارگری و محرومیت از دستمزد حق مردمان و محروم و در بند است

پیامد چنین نظام با چنین جهان بینی و بینش و آین حاکمه به مرور ایام ظهور تفکر-بینش –فرهنگ و جریان های فاشیستی است جریان های که می خواهند بر کل جامعه  چیرگی یابد و با تکیه بریک هویت – هویت های دیگر را نابود نماید تاریخ نشان می دهد وقتی در افغانستان نظام قبیلوی بر قرار شد تبعیض سیاسی ، اقتصادی  و فرهنگی که بدنبال ان به وجود امد منجر به استقرار نظام تبعیض آمیز فاشیستی و به استثمار زدگی  محرومیت طبقهء بزرگ و گروهای بی شمار اجتماعی گردید – از این به بعد جریان های فاشیستی این کشور با تکیه بر نژاد پاک آرین در راستای برتری طلبی نژادی حرکت کردند ، تاریخ افغانستان بر این مبنا تدوین و تدریس شد ساختار اداری بر همین مبنا پایه ریزی شد – نصاب تعلیمی بر همین مبنا تدوین گشت ، رسانه های خبری و مطبوعات نیز در همین راستا فعال گردید .

همانطوریکه گفته شد در نهاد سیستم قبیلوی انحطاط فرهنگی ، اجتماعی و روح شدید قومی وجود دارد و در چنین بستر فرهنگ و اجتماعی است که فاشیسم مجال رشد و قدرت گیری می یابد و فاشیسم بعد از قدرت گرفتن  به برتری جویی می پردازد و عملا اعلان می کند که کشور منم ، دولت منم و همه چیز و همه کاره منم ، افغانستان نیز با دارا بودن انحطاط فرهنگی و اجتماعی و روح شدید قومی و سیستم قبیلوی زمینه های مناسبی داشت تا جریان های فاشیستی در انجا شکل بگیرد و دیدیم که چنین جریانی بعد از روی کار امدن هاشم خان با برنامه و داشتن ایده لوژی فاشستی در این کشور شکل گرفت وخود هاشم خان پس از روی کار امدن فاشیسم و نازلیسم در ایتالیا و آلمان و آشنایی با ایده لوژی فاشیسم سیاست برتری خواهی قومی و زبانی را به عنوان سیاست اصلی و محوری کشور به کار بست و افرادی مثل سردار داود خان ،نعیم خان ، عبدالمجید زابلی و بعض حلقات و جریان های خارج از دربار در همین راستا فعال گردید

از ان زمان تا کنون چنین سیاست با تناسب اوضاع و شرایط استمرار داشته و در قالب های گوناگون خود را نشان داده و می دهد ، دیده می شود که در افغانستان از همه ی واژه ها – مکتب های فکری و حتی مذاهب استفاده ء ابزاری شده می شود از دموکراسی از ماکسیسم - - از وحدت ملی حتی از مذاهب در راستای تحمیل یک هویت بر هویت های دیگر استفاده شده و می شود در آستانه قرن بیست و یکم دیدیم که از یک طرف جریانی به نام طالبان به وجود می آید که با تکیه بر مذهب شروع به هویت زدایی می کردند و از جانب دیگر تئوری پرداز فاشیستی به نام سمسور افغان با نوشتن کتاب سقاوی دوم خط یک سان سازی قومی را برای طالبان نشان می دهد و طالبان نیز عملا در همان خط حرکت می نمایند

اکنون معلوم می شود که چرا تاریخ ما به طرف انحطاط – عقب ماندگی – تشتت و تفرقه سیر داشته است ؟ چرا تحولات جهانی و منطقوی بر حرکت تاریخی نا تائیر نداشته  است؟

همانطور که تذکر داده شد انحطاط فرهنگی و اجتماعی و روح شدید قومی زمینه ساز رشد و قدرت گیری جریان فاشیستی است جریان های فاشیستی نیز مبلغان و مجریان انحطاط فرهنگی – اجتماعی و تشتت ملی است زیرا بقا و دوام آنان در همین انحطاط ، تشتت و تفرقه امکان دارد گر چند انان می خواهد با تکیه بر یک هویت – هویت های دیگر را نفی کند ، اما هویت های دیگر هیچگاه با این خواست آنان تمکین نمی کند و با تکیه بر تاریخ ، فرهنگ و شخصیت های تاریخی خود در قبال این خواست فاشیسم می ایستند روی همین جهت است که هر گاه در کشور طرفداران چنین جریان و فکری(فاشیسم)  به قدرت برسند خواهی نخواهی کشوررابه طرف تشتت و انحطاط سوق می دهند چنانچه در افغانستان این جریان و سیستم حکومتی کشور را به طرف انحطاط همه جانبه و تفرقه و تشتت ملی سوق داد .

 

اگر جریان ها و یا افرادی بخواهند با تفکر و اندیشه ء فاشیستی مبارزه کنند راهش تعقیب خط فاشیستی نیست بلکه راهش ترویج و تبلیغ و گسترش فرهنگ انسانی است زیرا تنها چنین فرهنگی توانایی این را دارد که نقش محوری برای احیای نهاد های مشتت ملی باز سازی کند و برای فرهنگ سازی به علاوه ایجاد مراکز فرهنگی ضرورت به ایجاد مراکز درست آموزشی و تربیتی داریم زیرا در این گونه مراکز است که کودکان ، نوجوانان و جوانان با اندیشه های علمی و انسانی آشنا می شوند و پس از ان آنرابه میان مردم انتقال می دهند تا نهاد های فرهنگی و مراکز درست آموزشی و تربیتی در جامعه ء ما ایجاد نشود نباید انتظار زدودن اندیشه ء فاشیستی و روح فرقوی را از کشور داشت.

 

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در جمعه سی ام دی 1384 | موضوع: |
 
 
بالا