تبليغاتX
عجایب های عالم را نگویی هفت اگر بینی ...به ملک بامیان بند امیر و ملک بودا را.  چنان بند امیر ازآب هستی بخش سرشار است ...سزد انجا گر از مستی زنم بر سنگ مینا را ...من و تو هر دو را افغان ستان مادر بود اما ... مکن تقسیم با من ای برادر کوه بابا را

شمامه

دست نوشته های بسم الله ایازی
 
 هزاره ها از دیدگاه سید جمالدین افغانی

 تحلیل و تبصره (ج) اوحدی

«‌از جمله اقوامی که در افغانستان موجودند یکی هم قبایل هزاره می باشند که این قبایل از سمت شمال غزنی تا به هرات سکنا گزین می باشند که از نژاد مغول اند - چشمان ایشان تنگ و بدون چند تار موی که بر نخ شان می روید ریش ندارند - مختصر سخن اینکه در ساختار کله و چهره شان شباهت به چینی ها و مغول های اصیل دارند و برخی از مورخین می گویند که این مردم از باقی مانده های اردوی چنگیز خان می باشند و تا سه صد سال قبل  بزبان مغولی گفتگو می کرده اند لیکن هر شخص که تسلط تامه این مردم را به زبان فارسی ببیند که دور از امتزاج لغات ترکی و مغولی با وجودیکه در جوار ترکمن وازبک زندگی می کنند زبان خود را بالکل به آنان دور نگهداشته اند یقین می کنند  که این مردم مدتها قبل از حمله  چنگیز خان  در وطن موجود خود مسکون بوده اند »
از مطالب فوق که سيدجمال الدین افغانی اورده است با وجود که سید محترم مورخ نبوده است و لی با ذکاوت ذهنی از روی زبان هزاره ها درک نموده است که هزاره ها سالها قبل از جهان کشایی چنگیز خان در سرزمین کنونی شان موجود بوده است که حدس وی را مطالعه تاریخی بالکل تائید نموده  و نشان می دهد  که ترکان خلج که در تاریخ بصورت فراوان از آنها یاد اوری گردیده است اجداد هزاره های کنونی می باشند و هم چنین قبایلی هیاطله که رنه کروسه فرانسوی آنها را مغول خوانده است و بعدا به قول خوارزمی به ترکان خلج شهرت یافته است از قرن سوم میلادی کاملا در این ساحه حضور داشته اند  و مورخین اسلامی نیز بصورت موجودیت ترکان را نه تنها در هزارستان و بلکه فراتر از آن در اکثر نقاط افغانستان کنونی تائید کرده اند ،
و علاوه بر آن اسامی قبايل هزاره که با پيشوند داهی يا دای خوانده می شود مثل دهی زنگی دامی ميرکشه و غيره حاکی از آن است که هزاره ها و غوريها مردمان بومی و اصيل اين سرزمين می باشند و بهمان قبايل دهيها تعلق دارند که حکومت پارتی ها را بوجود اورده  و قريب به پنج قرن در افغانستان و ايران تداوم يافته است - به استتنای عده از مغرضين بسياری از محققين  و مورخين اين موضوع را تائيد نموده و هزاره ها و غوريها را که متعلق به داهی مير کشه می باشند از ساکنين اصلی اين کشور خوانده اند -
اقای سيد جمال الدين افغانی در ادامه  سخنانش راجع به هزاره ها می نويسند :‌
    « قبايل هزاره به زندگی سختی بسر ميبرند با آنهم صنعت برگ بافی آنها به حدی پيشرفته است که نمونه های ان در اروپا هم دستياب نمی گردد - هزاره ها قباهای چاکدار می پوشند و به اطراف  آن کمر بندی را می پيچاند و‌ آستين های بالا پوشهای شان که از برگ می سازند تا به آرنج ميرسند و گاهی تا بند دست نيز ميرسند و چپنهای ابريشم و نخی بر تن ميکنند و زمستانها کلاه های دارای گوش پوش می باشد بسر ميکنند و خانم های شان هميشه دستار ميبندند  و چپن را مثل مردان به بر ميکنند قبايل جمشيدی چونکه در کنار ترکمنها و ايماق ها زنده گی می کنند خوش لباس می باشند جبه های دراز با آستين های کوتاه و تنگ می پوشند و کلاه های پوستی که آن را پاپاق ميگويند بسر می کنند و در سوار کاری مشهور اند و غاگريرا مانند هزاره های ديگر برادرای نسبی شان دوست دارند به شجاعت و تير اندازی شهرت دارند »
قابل ياد اوری است که آنچه را آقای سيد جمال الدين افغانی در خصوص لباس هزاره ها نوشته متعلق به همان عصر و زمان بوده و برگ که مورد توصف او قرار گرفته است در حال حاضر بسرحد نابودی رفته به ندرت پيدا می شود
آقای سيد جمال الدين افغانی راجع به مذهب هزاره ها می نويسد «به استثنای طوايف شيخ علی و جمشيدی ديگر همه ء هزاره ها شيعه مذهب می باشند به حضرت علی به غير از خلفای ديگر محبت ميورزند با برگذاری مراسم عاشورا و زدن زنجير به پشت و سينه ديگر چيزی از مسلک تشيع نميدانند - با آنکه تقيه يکی از ضروريات مذهب شعيه می باشد ليکن اگر از هزاره ی پرسيده شود بی باک مذهب خود را اظهار ميدارند و اکثرا ميگويند که بنده  علی می باشم و بعقيد خودها اهتمام شديد دارند (۱)
ميگويند که يک سنی مذهبی به زن هزاره خود مذهب اهل سنت را پيشنهاد کرد و زن انکار نمود شوهر به سرزنش و تاديب او پرداخت وزن بر افروخته شده گفت سگ شدن برايم از سنی شدن خوش آيند تر است » (۲)
بايد يادآور شد که نه تنها طوايف شيخ علی  و جمشيدی هزاره سنی مذهب می باشند بلکه هزاره های داهی زينيها  که در ولايت بادغيس هشتاد در صد آن را تشکيل می دهند و همچنان در قلمرو ايران تربت جام گسترده می باشند و علاوه برآن هزاره های دره هزاره پنجشير و سرخ ، پارسا و اندر اب و هزاره های داهی ميرک بلخ هزاره های قندوز نيز سنی مذهب بوده و عده ای از هزاره های شهر غزنی و اولسداری شکر دره ی کابل و هزاره های  بغل کابل نيز بمسلک اهل سنت می باشند - ما بخوبی ادعا کرده می توانيم که قريب به ثلث هزاره ها به مذهب اهل سنت و جماعت می باشند -
آقای سيد جمال الدين افغانی در خصوص بعضی رسومات رايج که در ان زمان در بين هزاره ها مروج بوده است می نويسد
           « هزاره ها به مرده های خود تلقين می کنند که به آمدن نکير و منکر نترسد که مولای شان علی حاضر شده و آنها را دور می سازد  کلاه های خود ها را پاره کرده بر سر قبر مرده می گذارند »
مسئله پاره کردن کلاه از مدتها قبل از بين رفته است و ما نشانهء آن را در هيچ جای هزارستان امروز نمی بينيم ولی موضوع تلقين که يک مسئله مذهبی  است نه به حيث واجب و بلکه به حيث سنت اجرا می شود نه آنطوريکه آقای سيد جمال الدين افغانی ياد اور شده است بلکه ياد آوری از وحدانيت خداوند و عدم شرک بر او ورسالت حضرت محمد و بر حقانيت نزول قران و ايمه اسلام ، حشر و نشر روز قيامت می باشد که شما می توانيد برای معلومات بيشتر به کتب مربوطه مراجعه نمائيد .
آقای سيد جمال الدين افغانی  راجع به وضع اقتصادی هزاره ها و مبادله کالا و ماليات دولتی می نويسد -
         « هزاره ها استعداد پولی کم دارند  به همين لحاذ به اجناس مبادله می کنند حکومت از ايشان  عوض ماليات نقدی به تعداد نفر بز اخذ می کنند و اگر در تهيه آن اهمال کنند باقيات همه آن را به زور جمع آور می نمايد »
نا گفته نبايد گذاشت که جمع اوری ماليات بر هزاره ها هميشه مشقت بار و سر سام آور بوده است و همين موضوع باعث طغيان و قيام هزاره ها در شرايط خاص عليه دولت گرديده است که از آن جمله می توان به قيام ابراهيم خان گاو سوار از اولسداری شهرستان در دوران اقتدار ظاهر شاه شاهی سابق اشاره کرد
آقای سيد جمال الدين افغانی راجع به احترام سادات در بين هزاره ها و همچنين سوء رفتار سادات در مجالس قرار ذيل ياد اور ميشود :
         « هزاره ها علويان را احترام بسيار می کنند و بر آنها امتياز می دهند سيدان به خود بينی و کلان کاری عندالورود به مجالس سلام نمی کنند - و مردم عادی را در مجالس دشنام داده اهانت می کنند - هزاره ها اين روش و رفتار سادات را تاويل نموده ميگويند سادات شاهان هستند و به شاهان غير اينگونه رفتار زيبنده نيست »

در خصوص مطالب فوق ياد آور می شوم  که عامه مردم هزاره  بويژه  در هزارستان سادات  را تا بهم اکنو ن احترام قابل ملاحظه ی می کنند  و بر دستهای  آنها به احترام بوسه می زنند و نه به آن سرحدی که دشنام و ناسزاگويی آنها را تحمل کرده  و توجيه نمايند  و رفتار زشت آنها را ناديده بگيرند - شايد در عصر سيد جمال الدين افغانی وضع به همان گونه ئ که سيد ياد آور شده بوده باشد - اما امروز هر فردی که هر از قشر جامعه باشد اگر وارد مجالسی شود و سلام نه کند نه تنها که مردم به او ديده حقارت نگريسته و زشت می شمارند و بلکه مورد ملامت و سرزنش نيز قرار می دهند و سلام نکردن او را بی ادبی دانسته فی الفور نکوهش کرده او را ملامت می کنند -
بالاخره سيد جمال الدين افغانی راجع به حل منازعه زنان هزاره مطالبی نوشته می گويد :
    از عادات عجيب زنان هزاره اين است که در وقت جنگ و نزاع دو نفر زن را به وکالت گرفته و هريک از اين دو زن که به فحاشی و زشت گويی مشهور باشد به حيث وکيل انتخاب می کند و زن به فحاشی و دشنام شروع می کند و طرف مقابل هم چنين به فحش دهی شروع کرده و دشنام های را نثار می کند وقتيکه يکی از وکيله در مقابل ديگر عاجز  شد محکوم شناخته ميشود و نزاع خاتمه می يابد ----------                   
آنچه محترم سيد جمال الدين افغانی اورده شايد در همان زمان رايج بوده باشد اما به اين دور چنين مسايل به مشاهده نمی رسد و به افسانه بيشتر شباهت دارد تا بحقيقت و ما اثری آن را در هيچ جای هزارستان نمی بينيم .

 

پاورقی :
(۱) هزاره ها حضرت علي«ع» را يک پيشوای دينی و بنده ء از بندگان خدا می دانند و به حضرت علی از ان جهت ارادت  دارند که آنحضرت نمونه ای يک انسان کامل  در امور دينی است ، هزاره ها هميشه خود را بنده ء خدا می دانند و حضرت علی «ع» را امام و پيشوای بزرگ خود می دانند از اينرو آنچه را سيد جمال الدين افغانی می گويد به افسانه شباهت دارد                                                                                
(۲) هزاره ها گر چند تعصب مذهبی دارند و اين تعصب مذهبی ناشی از انکار هويت مذهبی آنان ذريعه‌ء‌ هيئت  حاکمه است ، می گويد اگر هر وقت بر هويت و شخصيت  مردم حمله صورت بگيرد  آن مردم  راجع به آن متعصب تر و در دفاع از آن سرسخت تر می شود ، اما هيچگاه به مذهب و اعتقادات ديگران  نگاه تحقير آميز ندارند .

 

مطالب قبلی ویبلاگ را اینجا کلیک کرده و بخوانید .

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در دوشنبه دوازدهم دی 1384 | موضوع: آخرین نوشته ها ما را اینجا بخوانید |
 هزارها قربانیان اصلی بی امنیتی در افغانستان

هزاره هاقربانيان اصلی بی امنيتی در افغانستان

توغل کوهبندی

با آغاز سال ۱۳۸۴ خورشيدی درافغانستان بی امنيتی در اين کشور جنگ زده تشديد گرديد بی کفايتی حکومت در ادراه ء مناطق ، فساد اداری، رشوه ، قوم  بازی، محل پرستی ،سوء استفاده از مقام و موقعيت شکل گيری باندهای مافيای قدرت و قاچاق ، لاينحل بودن موضوع کاری ، بی سر پناهی ، اعمال تبعيض در بر خورد با مليت و اقوام معين ، تعصب و بی عدالتی در تقرر مامورين و مسئولين دولتی و يا امور حکومتی ، در مجموع بی باوری و عدم اعتماد را نسبت به حاکميت به وجود اورد ه است .
هزاره ها در اين ميان يگانه ملتی است که به مثابه دانهء گندم در زير دندانه سنگ اسياب طالب از يک طرف و بی توجهی حکومت کرزی از جانب ديگر قرار دارد - باز سازی شعاری حاکميت که در اساس بازسازی سياسی و نه اقتصادی نظام به نفع مليت پشتون است ، هزاره ها در جز در موارد نهايت محدود که ان هم جنبه سمبوليک  و نمايشی دارد در مجموع کابينه حاکميت و ادارات دولتی ،نظامی ، اشغالی ، امنيتی ،اقتصادی و سياسی آن به حاشيه رانده اند .
چون حاکميت توسط يک باند و يک تيم قومگرا بنام افغان ملتي ها ، اداره رهبری و کنترول می گردد لذا اين تعصب به تدريج بمثابهء حاکميت های سياه پيشين ،بويژه در مناطق هزاره نشين بيشتر نهادينه و تعميق ميگردد-


برای خواندن ادامه نوشته اینجا کلیک کنید
|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در یکشنبه یازدهم دی 1384 | موضوع: آخرین نوشته ها ما را اینجا بخوانید |
 محقق نسب

علی محقق نسب ژورنالیست و روشنفکر افغان هفته گذشته به جرم نوشتن مقاله ء تحت عنوان «ارتداد در اسلام » قربانی سنت کهن قبیلوی و فرهنگ ستیزی ملی  و بعد از تهمت و تکفیر سنت گرایان و فاشیست های مذهبی   سر انجام بنا به دستور رئیس استرمحکمه یا دیوان عالی کشور  به دو سال حبس محکوم گردید.

همانطوریکه بار ها در مطبوعات و رسانه های خبری انعکاس یافت هیچگونه اثاری از کفر گویی در نوشته  علی محقق نسب به چشم نمیخورد تا جاییکه وزارت اطلاعات و فرهنگ ، روشنفکران ، ژورنالیستان داخلی و ژورنالیست های بدون مرز (و بعضی از روحانیون )برای چندمین بار خواهان ازادی فوری اقای نسب از سترمحکمه یا (محکمه شخصی ملا  هادی شینواری) شدند  اما استر محکمه که همچون گذشته ها اماج دست سنت گرایان و قبیله سالاران قرار دارد نه تنها به بیانه ها ی داخلی و بین المللی مبنی بر ازادی اقای نسب خم بر ابرو نیاورد بلکه بر عکس اقای نسب را با سر تراشیده و زنجیر استبداد بر دست و پاهای وی در مقابل خبرنگاران و مطبوعات داخلی و خارجی ظاهر ساخت که این خود نشانه ء زورگویی و رجز خوانی های قبیلوی و مذهبی را نشان می دهد .

از سوی دیگر نوشته اقای علی محقق نسب هیچگونه مغایرتی با اعلامیه جهانی حقوق بشر ی ندارد زیرا در ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت میخوانیم که (هر کس حق دارد که از ازادی فکر ،وجدان مذهب بهره مند شود این حق متضمین ازادی تغیر مذهب یا عقیده  و همچنین شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است ، هر کس  می تواند از این حقوق منفردا یا مجتمعا به طور خصوصی و یا به طور عمومی بر خوردار باشد ) اما در افغانستان که در راس دیوان عالی ان اشخاص چون فضل الهادی شینواری قرار دارد نه تنها توان درک چنین مقاله ها و نوشته ها را ندارد بلکه بهترین جواب منطقی شان در برابر چنین نوشته ها وارد نمودن دو کلمه تکفیر و در برابر چنین اعلامیه ها ی بشری کفر و  کفر ستیزی و مرتبط دانستن  انها به نفع مسیحیان و غیره ادیان غیر اسلامی خواهد بود .

این یک حقیقت است که دادگاه عالی و(ملی) کشور ما به گفته یکی از روز نامه های کابل توان درک چنین مقاله ها را ندارد زیرا بنا به افکار فاشستی انها هیچ اندیشه و تفکر ی نمیتواند بر افکار و اندیشه انها فایق ایند و توان درک و حقایق را تنها انها دارند نه کسانی دیگری ، و بنا بر همین بزرگ اندیشی های ملی و مذهبی است که به تکفیر ، تحقیر روشنفکران و ازاد اندیشان دیگر پرداخته و خود را به صورت یک هیولای تمام عیار تبارز می دهند .

در پیشنهء تاریخ افغانستان اگر کمی دقت کنیم وجود چنین اشخاص بوده است که جامعهء چندین ملیتی ما را سالها به سوگ ، غم ویرانی و عقب مانده گی کشانیده است زیرا این گونه اشخاص است که با افکار وژست های قبیلوی و مذهبی خویش درکشور ما تعصب را بار اورده که این تعصب و تنگ نظری ها  قبیلوی و مذهبی در میان روشنفکران و بعد هم میان مردم افغانستان تبارز نموده که بعد ها منجر به خونریزی های فرقوی قبیلوی و مذهبی قرن اخیر شده است .

اما انچه که امروز بیشتر مورد توجه است این است که در جامعه ء کثیر الملیتی افغانستان روی چه مبنا وعنوانی اشخاص چون فضل الهادی شینواری که یک جنایت کار تمام عیار است  به پست بزرگ دیوان عالی کشور می رسند  از سوی دگر در کشور که رئیس دیوان عالی ان تروریست جنایت کار طالبی و گلبیدینی باشد مردم افغانستان چه اهمیتی بدان دادگاه خواهند داد؟ دولت افغانستان اگر بر مبنای عدالت "، و توازن ملی حرکت میکند باید در قدم نخست چنین اشخاص را که دست پلیدگلبیدنی و طالبی و اندیشه های فاشیستی انها جامعه ء مارا به لجن زار از تعصب و فرقه پرستی کشانده است به پای این محکمهء به اصطلاح ملی بکشانند

 اما دولت افغانستان همانطوریکه از کار کرد ها و سیاست های سه سال اخیرش معلوم است ملت افغانستانرا به عنوان یک بازیچه می بینید و همانطوریکه رئیس دولت بر ملت افغانستان برای محافظت اش نمیتواند اعتماد کند بر شخصیت های غیر قبیلوی اش نیز نمیتواند در درون پست های مهمی دولتی اعتماد نماید اما در دوران فعلی انچه مهم است این است که وزیران دولت هم به رئیس دولت اعتماد نمیتوانند و در اینجا رئیس دولت مجبور می شود  تا برای حفظ قدرت درونی اش از ملا ملنگ های همچون ملا هادی شیلواری ، ملا عبدالوکیل و مولوی قلمدین و غیره .... کار بگیرد زیرا وزیران غرب گرای وی بعد از زر اندوزی دولتی  همچون وزیر داخله قبلی و تجار ملی امروزی( اقای جلالی) به بهانه های مختلف راه دیار چرب و نرم غرب را پیش میگیرند اگر اقای جلالی انقدر تشنهء تدریس در پوهنتون ها بود نمی توانست به حیث یک استاد در دانشگاه کابل مشغول به تدریس محصلان و اینده سازان کشور ما گردد ؟

اما امروز بر روشنفکران و اندیشمندان کشور ماست که نگذارند یک بار دگر سنت گرایان قرون وسطی کشور ما را به لجن زار تعصب و تفرقه های قبیلوی و مذهبی بکشانند زیرا اگر امروز روشنفکران افغان نتوانند به جای تعصب و خامی های اجتماعی ، عدالت اجتماعی و خرد گرایی را در این جامعه چند ملیتی پیاده سازند جامعه ء ما  یک بار دگر به سراشیب عقب مانده گی سیاسی اقتصادی خواهد غلطید  و اگر روشنفکران کشور ما همگام حرکت نمایند چنین اشخاص نیز نخواهند توانست جلو اندیشه های سیاسی مردم را بگیرند و این جنایت کار دیروزی که به هیولای امروز ی مبدل شده است نیز با افکار و انديشه های غير مشروع خويش نخواهد توانست تا با دگر زنجير کفر و تکفير را بر پاهای روشنفکران ما بسته و يکه تازی نمايد .

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در یکشنبه یازدهم دی 1384 | موضوع: آخرین نوشته ها ما را اینجا بخوانید
 وحدت ملی یا تصفیه نژادی ؟!
وحدت ملی يا تصفيه نژادی؟!بابای ملت(ظاهر شاه)

بعد از روی کار امدن حامد کرزی   به حيث رئيس جمهو.ر افغانستان با وجود صد ها مليون کمک های  خارجی - نه تنها در امور اقتصادی وسياسی کشور  پيشرفتی صورت نگرفته - بلکه بر عکس  سياست های درونی دولت کابل هميشه بر محور قبيله سالاری (پشتون سالاری )معطوف بوده و طبقه حاکم با کمک قدرت های خارجی (صدور کننده گان دموکراسی ) با درايت و چيره دستی افکار مردم را سمت و سو داده و با ايجاد اغفال و انحراف  حکومت قالب شدهّ خود را بر مردم تحميل مينمايند .
لويه جرگه های کذابی -انتخابات نمايشی و ساختارکابينه ی جديد در جامعه ی کثيرالمليتی افغانستان نشان ميدهد که هيچگونه امکان برابری در جهت عدالت اجتماعی -اقتصادی - سياسی ميان مليت حاکم و مليت های غير حاکم وجود نداشته و در پس منظر هر پروژه ظاهرا اومانيستی ، در اساس يک طرح خاص قومی نهفته است .
از سوی ديگر دست برد اشکارا بر قانون اساسی - تحميل خائين ملت به حيث بابای ملت - تغير زبان رسمی کشور به زبان پشتو (در حاليکه اکثريت و حتا رئيس کشور به  زبان دری حرف میزند)متياز دادن به شتر چرانان وبيابان گردان بی هويت کوچی - پيشنهاد تشکيل مليشه يا شبه نظامی در جنوب کشور ـ اوردن ملا ملنک های چون شينواری ها در پست وزارت وسپردن وزارت های کليدی به افغان ملتی ها - تلاش های پيگير برای هماهنگی سازمان های تروريستی چون طالبان و حزب اسلامی و بذل و بخشش های شاهانه به انها خود اگاه راهيست بسوی پشتونی کردن افغانستان .

مبارزه با تروريسم و مواد مخدر عدم ائتلاف با (جنگسالاران) برابری مليت ها و ... شعار های اند که در پوشش سياست های ظاهری دولت قرار گرفته اما تا جايی که به گذشته ی کاری و سياست های درونی دولت بر ميگرددتمام اين ها شعاری بيش نبوده و دولت تنها شعاری را که تا کنون به ان متعهد بوده عدم ائتلاف با جنگسالارن است زيرا تنها از اين راه است که دولت جلومشارکت سياسی مردم رادر عرصه تصميم گيری مسدود و مخالفان را به وجه احسن سرکوب مينمايد

موضوع مهمی ديگری موضوع خلع سلاح - اردوی (ملی) - و پيشنهاد يک شبه نظامی در جنوب کشور است که در پس منظر ان اهداف و مقاصد شوم قبيله سالاران (پشتون سالاران )مسیر خود را طی میکند  زيرا خلع سلام عمو ما از مناطقی اغاز می يابد که سلاح های ان مناطق چندين بار توسط گروه پليد و جنايت کار طالبان جمع اوری و به جنوب کشور انتقال يافته و جنوب که سلاح های تمام مناطق کشور به انجا انتقال و به  انباری از سلاح و باروت مبدل گشته نه تنها سلاح های ان مناطق ضبظ و تصفيه نميشود بلکه بی شرمانه در دوران دولت انتقالی حامد کرزی اعلام ميدارد که (درجنوب سلام نمانده ) و ضمن تبرئه جنوب پيشنهاد تشکيل شبه نظامی مجزا از اردوی ملی را در ان منطقه ميکند . مگر تشکيل شبه نظامی قدرت مند در جنوب کشور  ادامه ی همان سياست های عبدالرحمن ها و ملا عمر و حاکمان و سنت گرايان صد ساله ی اخير نيست
از سوی ديگر با وجود داشتن اردوی ملی در يک کشور چرا شبه نظامی مجزا از اردوی ملی بوجود می ايد و اگر اصلی ترين وظيفه ی اردوی ملی نابودی تروريسم - کنترول مرزها و خاتمه دادن به نا امنی ها است چرا این اردوی (ملی)به جنوب کشور که محل اصلی تحرکات تروريست ها و نا امنی ها است فرستاده نمی شوند .
اگر درست توجه شود  قبيله سالاران و اجير خوران خارجی امروز ميخواهند با پرورش تروریستان  در جنوب کشور - از انها به عنوان سلاح و یا شمشیری در ساختار سیاسی و نضامی کشور کار گرفته و اردو ی (ملی)نیز وظیفه دارد تا مناطق غیر پشتونی و یا مناطق هوادران مخالف کرزی را تحت کنترول خود در اورده که مناقشات فاریاب ، میمنه که دست های پنهان دولت در ان دخیل بود کامیلا مدعی بر این امر است و در اینجا گفته میتوانیم که اردوی جديد، اردوی ملی و حافظ ملت نبوده بلکه  حافظ منافع مليت خاص ميباشد .
خلاصه با يک سرهمبندی کوتاه گفته ميتوانيم اگر در گذشته ها حاکمان و متعصبان ارگ شاهی کابل با تکيه بر قدرت های خارجی ،و از راه ظلم و شکنجه میخواستند اراده و خواستهای غیر مشروع شان را بر مردم تحمیل کنند اینبار خطرناک تر از گذشته و با نام و نقاب های نوی چون حاکميت دموکراسی - وحدت ملی - عدالت اجتماعي ...پا به ميدان گذاشته و با تکفير نمودن و اتهام بستن چون جنگ سالار تفنگ سالار بر شخصيت های ملی و سياسی وطرد انان از صحنه های سياسی ميخواهند تا ارمانهای وحشيانه عبدالرحمن ها و ملا عمر و سایر همکاران تروریست شان را در افغانستان کامیلا عملی کنند .
اين وضع در حالی ادامه دارد که نماينده خاص ابر قدرت جهان  در امور افغانستان نيز ا زدرون اين مليت بوده و با حمایت نیروهای جدید این نیز بدور نیست که ملا ملنک های چون شینواری بتدریج به شخصیت سیا سی کشور مبدل گشته و یکه تاز میدان گردد

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در یکشنبه یازدهم دی 1384 | موضوع: آخرین نوشته ها ما را اینجا بخوانید
 
 
بالا