۱ - منشاء نژادی هزاره ها نوشتهء از خالق ازاد بتاریخ 2003-02-19 رادیو ی BBC از طریق برنامه ء فارسی اش زیری عنوان ژنتیک ، تاریخ جهان کشاء وایل مغول خبری را به ساعت ۱۲.۲۴ ان روز به وقت گرینویج پحش کرد که مجموعه ء دریافت های تحقیقی، تاریخی ، نظرات و بر داشت های از گذشته را در مورد منشاء نژادی هزاره ها ، زیر سوال قرار داد . آن بر نامه خبری علاوه بر آنکه به شکل یک گذارش علمی به دست نشر سپرده شد در صفحه اول سایت انترنیتی رادیو مذکور نیز بدست نشر سپرده شد کپی ان دریافت جدید که در دست ما قرار دارد توسط استاد عالیقدر پروفیسر ناظر حسین که خود در زمینه یک محقق و صاحب نظر بوده و با نگارنده دوستی شخصی داشته و مشوق من درین زمینه ها بوده حدود چند ما قبل در اختیار من گذشته شد . موصوصف که کپسی متن انگلیسی و دری (فارسی) را به گونه دقیق جمع آوری نموده بود شکایت از ان داشت که رنگ های موجود داخل پرینتر های رنگی ، بنا به عدم موجودیت مجموعهء رنگ ها در داخلش، خوب نتوانسته کیفیت رنگی آن سایت را دقیقا نمونه بر داری نماید . متن انگلیسی یک مضمون طولانی است که ترجمهء آ ن با یک مقدمه بعدا چاب و نشر خواهد شد اما در مورد متن دری و چاپ و تکثیر ان لازم دیدم برای انکه ذهن خواننده گان در مورد برداشت محقیقین ، مورخین و صاحب نظران ، که قبل از این دریافت علمی ، در مورد منشاء نژادی هزاره ها موجود بود روشن گردید باشد ،تا حد ممکن به گونه اختصار یاد آوری نمایم . در گذشته تیوری ها و نظرات مختلف در مورد هویت منشاء ، نژادی هزاره ها موجود بود ، که در اینجا به اختصار از چگونگی آن نظرات و تیوری های و اسامی آن نظریه پردازان یاد اوری به عمل می اید آن عده از محقیقین که هزاره ها را از جمله بومی ترین مردم در هزارستان افغانستان کنونی می دانند از این قرار است ـــ فریر (ferrier) دانشمند فرانسوی که در جریان قرن (۱۹) از بخش های مختلف هزارستان دیدار کرده اعتقاد دارد که هزاره ها حتی در زمان اسکندر مقدونی حوالی سال (330م) درین منطقه ساکن بوده و کورستس (curtsuiu) تاریخ نویس یونانی در کتابش در مورد مسافرت اسکندر در هزارستان و موجودیت هزاره ها به صراحت سخن گفته است (۱) ولی ابوالفضل يکی از وزيران دربار اکبر شاه مغولی در هند، نظر می دهد که هزاره ها از اعقاب ارتش چغتای خان می باشد ، که توسط منگوقا آن به کمک هلاکو خان مغول فرستاده شده است - اين نيرو توسطه نواسه اونيکو در اقلان رهبری و اداره ميگرديد -اين نظر توسطه محقق معروف روس پتروشفنسکی نیز مورد تائید قرار گرفته است یول(yule) دانشمند دیگر غربی نیز نظر پتروشفنسکی را تائید نموده است بویل ( boyle) محقق ديگر را نيز نظر بر ان است که هزاره ها از اعقاب مغول های نيکو دری است خانم بيکن (becom) علاوه بر انکه ان تيوری را می پزیرد علاوه می نماید که هزاره ها از سلاله لشکریان مغول است که بین سال های مختلف از 1399 - 1447 م وارد این منظقه شده است تیزجر ( thisiger) را عقیده بر ان است که احتمالا مغول ها در زمان چغتای پسر خان بزرگ و یه به وسیله منگو نواسه در ساحه ۷ هزارستان کنونی که بیشترین خسارات جنگ را متحمل گردیدند استقرار یافت . در حالیکه الیاس از استقرار نیکو در اقلان و ارتش او در هزارستان یعنی از نظر ابوالفظل حمایه می کند - مگر مورخین و نظریه پردازان دیگر که ذکر نام و شیوه نظر اش در اینجا ممکن نیست گنجانده شود از تیوری که نظر اکثریت را با خود دارد معتقد است که هزاره ها اسلاف و اعقاب ترک و مغول ها هست که در طول قرون در این ساحه جا به جا گردیده است - این تیوری که بر مبنای قیافه شناسی و ساختار فزیکی چهره و اندام هزاره ها تحقیق کرده معتقد است که هزاره ها اختلاط نژاد ترک و مغولی بوده و بویژه بعد از حکومت منگوقا آن خان معروف مغول از سال های ۱۲۸۴ - ۱۲۹۱ در این ساحه بیشتر انکشاف یافته است - میان همهء محقیقین درین مورد از نظر پروفیسر درن(durn) می توان نا گرفت تیمور خانف محقق روسی را عقیده بر انست .................. ادامــــــــــــــــــه دارد ۲ - نگرش بر اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم جاغوری غرور هندو کوه داره وطن مو ........ فضای پر شکوه داره وطن مو فعالیت اقتصادی اینه تمام نمای فعالیت اساسی انسان بوده و بر مبنای فعالیت اقتصادی نه تنها روابط اجتماعی میان انسان ها سازماندهی میگردد بلکه نگرش های فکری و فرهنگی آن نیز از ان گونه فعالیت تاثیر پزیر می گردد . معلوم است که وضعیت اجتماعی و گونه های از فعالیت اقتصادی موجود در ساحهء جاغوری به وضوح حالت گذار اقتصادی را در این ساحه نشان میدهد - شاخصهء این وضعیت را در جریان زنده گی روزمره بخوبی میتوانید ببینید - میرزا شاه چمن یکی از منورین شناخته شده منطقه جاغوری ساکن کهنه ده نزدیک مرکز والسوالی جاغوری که خانه اش در حدود یک کیلومتری غرب بازار سنگماشه واقع است در جریان صحبت هایش در برج ثور سال جاری گفت - من به اندازه چهل سیر تخم ریز زمین اعلی زراعتی در ناحیه زیر جوی نو دارم که هیچ کس حاضر نیست حتی ان را برای خود کشت و زرع نماید - بچه ها به کار تجارت ، معلمی و امورات از نوع خدمات ترانسپورتی مصروف است - به کار کشت و زراعت نه تنها علاقه ندارند بلکه شغل فعلی شان که بهتر از کار زراعت می توانند ما را اعاشه نماید خود اجازه نمی دهد که این کار با در آمد خوبتر را به ان کار شاقه و کم در امد عوض نمایند - این منطقه ساحه طلای منطقه جاغوری را تشکیل می دهد ،؛در گذشته هر کسی شوق داشتن یک جای در این ساحه را داشت حاجی عزیز ساکن چهل باغتو که به کار تجارت موتر فعلا مصروف است نتوانست دهقان پیدا نماید - وی حاضر بود تا اراضی اش را به هر شکل که دهقان حاضر باشد با او جور بیاید اما دهقان پیدا نشد .اراضی مرحوم حیدر علی خان که فعلا تحت اداره یکی از فرزندانش به نام نجیب قرار دارد - اکثر توسط دهقانان طوری کشت و زرع گردیده که مالک در حاصل قطعات وسیع اراضی اش دخل و تصرف حق مالکانه را از لحاذ برداشت محصول به دهقان واگزار کرده فقط قطعات محدود به شکل سهم بر زیر کشت رفته است - در سابق بسیار کم و خیلی محدود از قطعات کوچک اراضی توسط مالک در اختیار دهقان قرار میگرفت تا او به ارتباط نیاز و ذوق خود هر چه را میخواهد به ان بکارد - آن گونه معامله میان دهقانان و مالک معامله مخصوص بود که به ان نام بوکریک گذاشته بودند - پسران شش گانه ان مرحوم هر کدام به شغل های غیر زراعت و مالداری مصروف است و خانهء انها فعلا در اختیار آذنهء ان ها قرار دارد - در واقع یکتن از دختران آن مرد شریف وظیفه نگهداری از اراضی پدری را به نفع برادرش بدوش دارد - در حالیکه ۲۰ سال قبل دهقانی این اراضی اعلا زراعتی به واسطه هم پیدا نمی شد - اراضی وسیع فرقه مشر، احمد علی خان که هماکنون تحت اداره پسرش انجیر سلطان قرار دارد بنا به نبود دهقان کامیلا به اراضی لا مزروع بدل گردیده در سابق این اراضی توسط یک ناظر اداره گردیده و چندین فامیل دهقان ان را کشت و ذرع می نمودند در حالیکه در گذشته فامیل دهقان که روی این اراضی به کار کشتمندی می پرداخت خود را یک سر و گردن بالاتر از دیگر دهاقین محل فکر می کرد امروز کار دهقانی یک کار پست و حقیر به شمار می آید .ماما مسثول مواظبت از اراضی و باغات فرزندان مرحوم رجب علی خان که هر روز اراضی زراعتی را آبیاری میکرد ولی ان را کيشت نمی نمود زمانیکه نگارنده از وی پرسیده ماما هر روز آّ ب می دهید چرا کشت نمی کنید ؟ خندید و گفت !! ای آو بخاطری ازی یه که آلاف (علف) سویه کنه تا مالا(گوسفندان) سات (ساعت) شی تیر شونه یالی دیگه مردم خو دخورده ده ای کارا زامت (زحمت)نمیدیه ـــ ثروتمندان منطقه اطراف جاغوری خصوصا مردم کم زمین و بی زمین پشی ،مالستان، شیر داغ، سعید احمد، علودال و غیره می کوشند تا حدود اندک اراضی غیر زراعتی را از مالکین اطراف بازار سنگماشه خریده و با ایجاد سر پناه در ان به کار و بار غیر دهقانی با استفاده از موجودیت بازار و زمینه های کاری آن بپردازند - ترک زنده گی دهقانی و رو اوردن به حواشی شهر یک امر معمول روزمره است - بتاریخ ۲ سرطان زمانی که صبحگاهان خاستیم از غرب والسوالی جاغوری به طرف مرکز والسوالی بیاییم - کنار سرک ایستاده شده و منتظر امدن موتر بودیم - موتر مسافر کشی بنام تونیس با سرعت زیاد از نزدیک ما گذشت و در جواب ما که خواهان توقف وی بودیم صداکرد ، در همین نزدیکی ها بیده کندو(بیده کندن) موریم (می رویم) سابق در همین ساعات صبح ده ها راس الاغ و دهاقین مالداربرای جمع اوری بیده که به شکل سه کود (دو سهم از نیروی کاریک سهم از مالک چوپان در منطقه جاغوری کامیلا پیدا نمی شود و یا اگر پیدا شود حقوق روزانه تا روز یک سیر گندم می خواهند که تقریبا برای نه برج که امکان چرا برای حیوانات وجود دارد تا شش ، هفت و یا در بعضی جاها تا هشت خروار گندم (خروار = ۴۰ سیر معادل کابل ) می شود ــــ در سابق حقوق نه ماهه یک چوپان حدود یک خروار و یا چیزی بالاتر از ان حدود بود ، فقط یک شالی(یک چارگ پشم) و یک چپلی در قرار داد بعنوان حقوق شامل حق چوپان بین جانبین به شکل دعوا و جنجال عقد میگردید - هیچ فراموش نمیکنیم که در منطقه ما برای شالی چوپان هر سال نزاع باشد استا سلطان یکتن از بناها ی پر کار منطقه چهل باغتوی وقی واقع اغل جاشه مولاداد روزانه با حقوق ۷۰۰ هفتصد کلدار پاکستانی به کار سنگ کاری می پر دازد - کارگران عادی حقوق حد اقل ۲۰۰ کلدار تا ۵۰۰ کلدار را بری کار یک روزه می خواهند .. انجینیر محمد ظاهر یک تن از استادان با صلاحیت لیسه ء نور هفته سه روز در یکی از لیسه ها با معاش ۱۰ ده هزار افغانی تدریس می نماید این کار بخش از کار حاشیوی موصوف محسوب میگردد - یکی از لیسه ها ی جاغوری حاضر بود برای استاد غلام علی حکمت حقوق ماهوار تا بیست هزار افغانی بپردازد تا او هفته وار ۲۵ ساعت در ان تدریس نماید این معاشات هم توسط مردم پرداخته می شود نه دولت ، و دولت در وقتی که وجود داشت کوچکرتین توجهی نسبت به معارف در این منطقه نداشت - اینست فداکاری مردمی که در جریان حالت گذار ـــ هم اکنون درین منطقه حدود ۷۴ هفتاد و چهار باب مکتب که ۲۴ بیست و چهار باب آن لیسه و باقی متوسطه است با ظرفیت ۴۷ چهل و هفت هزار شاگرد پروسه تعلیم و تربیه را به پیش می برند ـ در حالیکه حدود نصف از این مراکز تعلیمی و تربیوی را شاگردان اناث تشکیل می دهد ـ شاید برای نسل معارف دیده و منورین جاغوری منظرهء حرکت دسته جمعی دختران که با چترهای مختلف النوع و رنگ های زیبا ، صبحگاهان یا ظهر ها و یا بعد از ظهر ها با شور و اشتیاق طرف مراکز تعلیمی با لباس های یک نواخت ،راه ها را زیر پا می نمایند پدیدهء نهایت جالب از حالت گذار مراحل تکامل اجتماعی باشد و رادیو جاغوری که در مرکز جاغوری موقعیت داشته و فاصله ان حدود ۱۲۰۰m از حصار والسوالی و حدود ۵۰m مسجد عمومی بازار موقعیت دارد با سروده ها و اهنگ های دلنشین ایرانی ، هندی، ترکی،دری ،پشتو ، ازبکی و اهنگ های هزاره گی حدود ۸ هشت ساعت فعالیت دارد بیست ، سی سال پیش شاید نام رادیو در این منطقه صندوق شیطان بود ـ حال از اینجا روحانیون ،منورین ، فرهنگیان و مجموعه طبقات صدای شان را برای مردم محل تقديم نموده و نیز ان را می شنود . رنجنامه نه شاعرم که ز ایجاز استفاد ه کنم و حق واقعه را با مجاز افاده کنم نه قصه خوان که زافسان و داستان کویم ز اسمان بگذافم به ریسمان گویم نه مدعی سیاست که فوت فن جویم به فاضلاب ریاست هماره تن شویم نه تاجری که به جیب وجوال بسته شوم نه حاکمی که زفکر زوال خسته شوم نه جبریم که رضا بر قضای جبر دهم نه اهل سازش و خواهش که بی طرف باشم به نرخ روز خورم نان وبی شرف باشم زره رسیده ی صبحم که دوش میدانم خروشهای ز----------قرن خموش می دانم دلی چو اینه دارم شکستنی و شگرف چو اب و اتش وباری چو افتاب چو برف براده ای دلم را کنون به خامه زنم درام درد والم را به خون چکامه زنم چکامه یی که باید به خون نوشته شود به خون سروده و باید به خون نوشته شود درین چکامه حکایت ز ریزیش روح است حدیث ایل شهید همیشه مجروح است سخن ز غربت گلهای یک چمن دارم و رنجنامه دردی به هموطن دارم به هموطن که هنوزم هزاره میجوید ز شام تیره ی میهن ستاره میجوید بیا برادر همد ین و همو طن بشنو هماره تشنه به خونی فقیری من بشنو بیا تمدن خود را به گفتگو بنشین گذشته های خودت را به جستجو بنشین بیا و گوش دلت را به من عنایت کن به داوری بنشین و کمی درایت کن اگر چه پیش تو جرم هزاره گی دارم زبان هیئت و فرم (هزاره گی) دارم خدا گواست که در دل مرا محبت توست سر ارادت و عشق وصفا و صحبت توست بنه کلاه خودت را و خوب قاضی شو ضمیر حال خودت را بدل به ماضی شو دویست سال تو حاکم بودی و ما محکوم خدا گواست که ظالم بودی بودی وما مظلوم دو یست سال تو سلطان بودی در این کشور وما رعیت بد بخت خوب فانه بسر دویست سال تو مالک بودی و ما مفلوک امیر و وا لی تو بود ی و ما جوالی مفلوک دویست سال وطن از تو شان وشوکت داشت وسکه ها همه ضرب و زمان و زینت داشت رئیس و افسرو خان و وزیر تو بودی هر انچه مفتی و ملا و پیر تو بودی به ارگ شاهی و شهرت جلوس میکردی قرار و قول به انگلس و روس میکردی هر انچه در ثمن در کلاه گوش تو بود مدال های طلای وطن به دوش تو بود عطای لطف تو مارا نبود غیر از غم به جز مرارت و و مرگ و مصیبت و ماتم و هدیه ات همه باج و خراج و تاوان بود به اعتراف خودت یک دو متر ریسمان بود همان دو متری که در شهر روی شانهء ما و روی دار گره خورده زیری چانهء ما همان دو متری که با ما به دار سر گردان همان دو متری که با ما به دار اویزان دگر که تاریک ما از تبنگ بود اذین ودوش ما که به بیل و تفنگ بود اذین و غیر از این همه تهمت و تکفیر و دار و دشنه و حبس و شکنجه و تکفیر دیگر چه دادی به ما همو طن خدا در بین جواب پرسش من گردنت بماند دین کجا تو فرصت سود و سواد ما دادی کدام سوره ء سبزی که یاد ما دادی کدام اجازه ء عرض وجود بود مو جود که ما رفوزه شدیم وزصحنه ها مطرود کدام فرصت و رخصت که ما کلان نشدیم وزیر اعظم و پوهان و کاردان نشدیم تو خواستی که هزاره اسیر غم باشد شکسته قامت و در زیری بار غم باشد تو خواستی که به پیشی تو بار کش ماند خراب و خسته و خونین و خار کش ماند تو خواستی که هزاره همان هزاره بود شکم گرسنه و بد بخت و بی ستاره بود همیشه روی تو با ما عبوس وپر چین بود ز ((پیشقبض))تو قلب هزاره خونین بود نگاه های تو هماره بوی نفرت داشت دلت همیشه به ما کینه و کدورت داشت تمام همت تو صرف نفی کردن شد به دارو دشنه وجلاد و تیغ وگردن داشت قدم برای ترقی این وطن نز دی سخن زوحدت گلهای یک چمن نزدی همیشه دعوی خونین خاک میکردی به نام خویش همی مهر و لاک می کردی گپت ز ملک نبود و زمالکیت بود نبود فکر حکومت که حاکمیت بود همیشه گفتی که این سرزمین فقط از ماست نبود حق سوا لی که دیگران زکجاست کزان زمانه که اين مرزها رقم شده ست بنام نامی افغان(ستان)علم شده ست کدام لحظه در ان بی حضور ما بودی بدون مردم ایل غیور ما بودی کدام صحنه تو بودی که ما در ان نبودیم کدام خطوه تو بودی که ما روان نبودیم کدام جبهه که در ان یل هزاره نبود جوان شیعه بر اسپ خطر سواره نبود کدام صفحه که باخون ما مزین نیست کدام عرصه ی ما افتخار میهن نیست کدام صخره و سنگی که بی شهادت ماست کدام خطه ی جنگی که بی رشادت ماست کدام خصمی که مغزش به سنگی ما نشکست کدام دشمنی کز جنگ ما به خون ننشست تو امدی که در این خانه میزبان بودیم به خطه خطه ی این خاک حکمران بودیم زمان زمان وفا وصفا و الفت بود زمین " زمین سلام علیک ورائفت بود بهار عشق به هر دشت و کوه گل می ریخت نگار عشق وشهد شکوه مل می ریخت هزاره دی به دی اندر وطن تصرف داشت به شهر وده ودیار وطن تشرف داشت تو امدی و به من تحفه ی تیغ اوردی هجوم و غارت ودردو دریغ اوردی تو امدی ووطن را پر از مهن کرد ی پراز تفنگ و تبر زین وگیو تن کردی تو امدی و کمین ها و کینه ها امد گه بریدن سرها و سینه ها امد تو امدی وفرامین غضب امضا شد وپای ما دیگر از هر چه داشت کوتا شد تو امدی و به هر دره دار شدبرپا تو امدی و دگر کشت ها ز کوچی شد وخون گرم هزاره به چمچه اوچی شد تو امدی دگرجوی خون راه افتاد قطار قتل وجفا وجنون راه افتاد زمان شکست وزمین ناگهان به خون بنشست ورشته های اخوت یکی یکی بگسست بهار امدنت خارم وخشم حاصل داد وخون وخننجر وزنجیر وزخم حاصل داد بجای خوشه ی گندم زخاک خنجر خاست ونیش گژدم ودندان مار واژدر خاست زشهر وده و دیار وطن خروش امد هزاره حجله عروس سیاهپوش امد هزاره بودن مردم گناه مطلق شد هر انچه خواب پریشان همه محقق شد بنام یاغی و باغی جهاد شد اعلام ز اهل قبله کنیز و غلام شد لیلام ز قریه قریه ی ما سیل خون روان گردید ضمیر خاک پر از قامت جوان گردید وفصل فاجعه های بزرگ پش امد سپاه قرن مصیبت چو گرگ پیش امد که تا بنام تو تخت وطن مزین شد گواهنامه تاجت زخون مدون شد برو حکایت تاج وسراج از سر خوان حدیث برده وباج وخراج از بر خوان بخوان که خوان شان خالی از کرامت نیست ببین که چه فصلی که بر ما یکی قیامت نیست چه کرده بود هزاره که این چنین می شد ز شیر خواره وصد ساله اش وجین می شد چه کرده بود که مستوجب عقاب شود وزنده زنده به داش ستم کباب شود چه کرده بود که ذبح از قفای سر گردد زخون بی گنهش کوه و دشت تر گردد خبر نداشت گمانم نمک شناسی را وقدر دانی واینگونه حق سپاسی را خبر نداشت که مهمان بنای کین دارد هزار دشنه به خورجین و استین دارد خبر نداشت که مهمان بهانه میطلبد زمیزبان زیان کرده خانه میطلبد خبر نداشت که دیگر هزاره گی جرم است به شام سرد شبیخون ستارگی جرم است هلا برادر همدین و هموطن بشنو هماره تشنه ی خون شهید من بشنو به حال ای و برون از زمان ماضی شو کلاه خویش به سر کن و خوب قاضی شو بیا تمدن خود را را به گفتگو بنشین چه می کنی وچه کردی به جستجو بنشین گذشته ها که گذشته است بر نمی گردد به تو به فاجعه اش بی اثر نمی گردد گذشته های سراسر تباه را بدرود وکرده های سراسر گناه را بدرود نه شاعرم که توسل به استعاره کنم نه اهل شطح که شوطی به استثاره کنم ز ایل اینه هستم بوده تقدیرم که نیست چاره یی از حس وعکس وتصویرم وانچه صورت موجود را نشان دادن به اسمان و زمین وزمان زبان دادن چسان ز درد وخروش از خراش دل نکنم وشرح اب که که کردی دوباره گل نکنم اگر ز راست نرنجی وخشم ودق نکنی وسرگرانی به اظهار تلخ حق نکنی کنون برای تو کوتا ه وچست باید گفت وپوست کنده وروست ودرست باید گفت که نو بهار ظفر را تو در خزان بردی تو ابروی وطن را به رایگان بردی نخست دست تو بر ماشه تفنگ رسید ز صلح کا رتو اول به سنگ رسید نخست تیری تو بر قلب ما نشانه گرفت خدنگ خشم تو دردل نشست وخبنه گرفت نخست دست تو در درخون گرم ما تر شد حلال خون برادر بران برابر شد تو رسم قتل واسارت زنو به پا کردی رواج کهنه ی غارت ز نو بنا کردی تو هدیه اتش واهن به هموطن دادی و گور جمعی بی غسل و بی کفن دادی تو سیل های ز ساطور را روان کردی حلال خون زن ومرد وکودکان کردی هر انچه راه وطن را به روی ما بستی کمین گرفته به زنجیر وزجر بنشستی به پیروی ز پدر های خود پدر کشتی خلاف عرف وطن پیر و راهبر کشتی وکینه های کهن را به یاد اوردی منار ودار ورسن را به یاد اوردی همان پروژه (پور پلار) از سر شد همان درامه ی شمشیر ودار از بر شد جهان زور زرو ظلم همعنان گردید به یک اراده ودست وداستان گردید که تا غرور هزاره بخون کشیده شود درخت وقامتش زبیخ وبن برده شود زمان شکست و زمین ناگهان پر اهن گشت وفقر خانه به خانه خزید و دشمن گشت به کوه بارش و برف و به دشت یورش تیغ به شهر سایه ی مرگ و به ده دردو دریغ به دوش بار تفنگ و به س ر جنازه ی جنگ به پیش خون وخدنگ و به پشت شیشه ی ننگ چه لحظه ها ی شگفتی که چون قیامت بود هزار مرتبه فوق توان وطاقت بود شکست حرمت( بودای) بامیان بر دوش شکوه قامت (بابای) اسمان بر دوش دریغ ودرد ودریغ وهزار دردو دریغ سپر نهادن ورفتن زمعرکه بی تیغ میان معرکه سردار وار سر دادن هزار مرتبه بهتر که تا سپر دادن به حفظ خون مسلمان ز جنگ بگذشتیم سپر نهاده ز تیغ و تفنگ بگذشتیم ولی چو دست تو بر ما رسید اتش کرد به قلب کودک گهواره ماشه را کش کرد چه گویم اینکه چه کردی به بامیان وبه بلخ چگونه مرثیه خوانم من این حکایت تلخ چه گویم از شب سرد شکنجه وشیون شب شهادت پیرو جوان وکودک وزن شب اسارت ومرگ و مرارت و مردن بدون هیچ گناهی به خون کشیده شدن چه قریه های که اتش گرفت ودوزخ شد خموش و خالی وخونین خرابه مسلخ شد چه خانه های گلینی که ریخت ویران گشت چه قلب های غمینی که سوخت بریان گشت چه کوچه های که از خون خلق دریا شد به خانه خانه مزار شهيد احيا شد چه مردمانی فقیری که خان ومان گشتند پرنده وار مهاجر ز اشیان گشتند چه سینه های سترگی که دشنه اجین شد وهر که هر چه بنام هزاره گلچین شد چه کودکانی که مشق تفنگ را دیدند زقلب خویش عبور فشنگ را دیدند چه خواهرانی غریبی که بی برادر مان چه دختران یتیمی که دیده بر در ماند چه مادرانی که عمر جوان شان سر شد به روی دامن پر مهر شان خون شد سر بریده ی فرزند خویش را دیدند دل دریده ی دلبند خویش را دیدند سخن تمام برادر که قصه دلگیر است وعمق فاجعه بیرون زحد تفسیر است شد انچه شد هزاران ستاره شد خاموش خروش سبز گلوی هزاره شد خاموش دلم ز قامت بالای مثنوی خون شد که هر فراز وفرودش زدرد مشحون شد سری به زلف پریشانی غزل بزنم سرشک زهره ببازم دف زحل بزنم کسی نخوانده رمان گرسنه مانی را ومشق کودک بی نان بامیانی را حدیث مادر بی شیروطفل تشنه جگر نگاه واشک وغم وزجر بی زبانی را چه کس نوشته زطفلی میان مرگ وتگرگ به سینه ی خونین ترانه خوانی را چه کس سروده سرشکی که قطره قطره چو شمع مزاب کرده ستغای قهرمانی را که اگهست زغم های بی شماری که تک شکسته قامت (بابای) اسمانی را نبوده است بلوری که باز تاب دهد هبوط هیبت بودا ملال ومانی را وبعض مصحف خونین طاقهای گلین که صفحه صفحه شده در خاک بایگانی را چه کرده بود هزاره که این چنین گردد به خطوه خطوه ی این خاک دشنه دشنه چین گردد چه کرده بود که باید شکنجه پشت شود وزنده طعمه ی گرگان (کندی پشت )شود چه کرده بود که باید چنین زمین بخورد کبوترانه به هر رهگذر کمین بخورد چه کرده بود که باید به خون غسیل شود بدست و پای گره کرده اش فسیل شود مگر به شهر شما بهر جنگ امده بود ویا به خانه تان بهر جنگ امده بود ویا بنای تجاوز گری و غارت داشت هوای کشتن وسوزاندن واسارت داشت هزاره گونه این سوال از شما باقیست به دادنامه ی تاریخ ادعا باقیست از این گذشته گرایی مراد حاصل نیست که کاه کهنه کشیدن به باد حاصل نیست گذشته ها که گذشته ست بر نمی گردد درخت خشک دیگر بارور نمی گردد گذشته های پراز اشک و اه را بدرود وسال های سراسر سیاه را بدرود از این به بعد دیگر هموطن چه میخواهی/ شریک شاخه یک نارون چه میخواهی؟ بخواهی یا نخواهی از این وطن هستم زیک دیار زیک دشت ویک دمن هستم زاخم وتخم همه مرگ ودرد حاصل شد زخشم و زخم همه رنگ زرد حاصل شد به حذف ونفی ذلیل وزبون و دون ماندیم به دست و پای شکسته به خاک وخون ماندیم زسنگ وجنگ وطن را شکسته سر کردیم پراز تفنگ وفشنگ وپر از حجر کردیم بیا که تیغ جفارا دیگر غلاف کنیم به جرم های دو صد ساله اعتراف کنیم بیا که عشق و ارادت به هم هدیه دهیم گل بزرگ اخوت به هم هدیه دهیم ضمیر مادر میهن تر ا صدا دارد که هان هزاره ی مظلوم هم خدا دارد از ویبلاگ قبلی من نگرش بر شخصيت ، زادگاه، قوميت احوال و اثار امير خسرو « رح » خ ازاد نظر به مندرجات تذکره ميخانه پدر امير خسرو که از اهالی هزاره های لاچين يعنی سنگ چارک امروزی و (سان چارگ قديم) بود نظر به خوف از حمله چنگيز خان به سوی هند ازين مسير در حال عبور بود (تذکره ء ميخانه ـــ چاپ تهران به کوشش گلچين معانی) هزاران قول خوب و نغزو باريک از او سازند چون تار هزاره نگارنده متعهد نسبت به اهداف فرهنگی نسل نو راجع به معرفی اشخاص و افراد، که تاريخ سرهمبندی شده و سر کاری ادبيات معاصر کشور ما ، حول خوش حال ختک و صوفی رحمان ، چهره تابناک انانرا با هالهء از ابهام پوشانده ، اينک بدلايل متعدد و از جمله اينکه اين ترک دری گويی مقيم هند ، که هنديان بلبل هندی اش ميگويند ، از هزارستان بوده و به يکی از قبايل هزاره معروف به هزاره لاچين تعلق خونی دارد ، می کوشد در باره ء عنوان بالا روشنی اندازد ، ورنه اگر اين تعصب نمی بود يقينا دانشگاه ادبيات کابل بنام اين بزرگ مرد هزاره نام گذاری می شد . برای ما مهم انست که شاعر بدون هيچگونه تعصب و تبعيض بر خلاف خوش حال ختک ، در حاليکه زنده گی را وقف کار در عرصه ادب و فرهنگ دری مينمايد ، خود حلقه ء رابطه است ميان تمدن فرهنگی عهد با شکوه غوريان هرات و مردمان شبه قاره هندوستان که فقط سرود برادری و انسانی ميسرايد ، تبيض و تعصب را نکوهش ميکند . در مقدمه بايد تذکر داده شود ، که با فرا رسيدن اوازه ء تهاجم قوای مغول به مرزهای خوارزم ، هزاره ها در تصميم شان راجع به ان تها جم ، دچار تفرقه و اختلاف آرا می گردد ، اکثريت قاطع راه مقاومت و دفاع را در پيش ميگيرد عدهء اندک راه همگونی و اتحاد را بر ميگزينند و جمع ديگر ترک ده و ديار و زادگاه کرده و راه غربت را را انتخاب مينمايد بعنوان مثال هزاره ها قارلق در همگونی و اتحاد با خان مغول قرار گرفته و هزاره های غور و غرجستان و ارزگان و باميان و اکثريت قريب به اتفاق هزاره های شمال افغانستان کنونی در مخالفت با ان و هزاره های لاچين به رهبری امير سيف الدين پدر مولانا اعظم امير خسرو ء ترک منطقه را بعنوان شيوه ء کار انتخاب مينمايد . پدر امير خسرو که در ساختار قبيلوی آن عهد يکی از روستا ی قبايل متعدد هزاره بنام هزاره لاچين در نواحی بلخ امروزی و يا نظر به گفته بعضی تذکره نويسان رئيس قبيله هزاره های در ناحيه غوربند امروز زنده گی مينمود راه ترک وطن را بر گزيد . تيره ء هزاره های لاچين بر خلاف روابط خاندان مولانا جلالدين که عرب نژاد بود و راهی ديار غرب گرديد ، آن ها مسير حرکت به سوی هندوستان را در پيش گرفت . اگر چند بعضی از آنان به سمت شمال غرب نيز دست به کوچ زده و تا ناحيه ناگورنو قره باغ ميان ارمنستان و آذربايجان که امروز بنام ناحيه لاچين معروف است استقرار يافت شاعر فرد ناشناخته نيست . در باره ء شاعر اثار مختلف موجود است خود شاعر در اثارش معلومات مفيد و ارزنده تاريخی و فرهنگی و بجا مانده او زمانی مصحف دار(رئيس اداره دبيران و امور تحرير) و يا رئيس دارالانشاء دربار دهلی بوده که حفظ بسا اوراق و اسناد توسط او صورت گرفته و يا به وسيلهءاو به رشته تحرير در امده است . نظر به ارزش و درونمايه اشعار او ، تذکره نگاران و شعراء در هر جا از او ياد کرده و نامش را گرامی می داشته است ، در آثار عبدالرحمن جامی ، دوست شاه سمرقندی ء محمد قاسم فرشته امين الدين احمد رازی و غيره انانيکه از سلطنت دهلی سخن ميگويد روی آثار امير خسرو نيز نظر ميدهد . در اين مورد که امير خسرو ترک تبار بوده و مربوط به يکی از قبايل هزاره است همه محقيقين و تذکره نکاران نظر موافق دارد . شاعر خود ، نيز اشعار نغز و دلپزير در مورد ماهيت قومی اش دارد . مثلا در سرودهء ترک هندوستانی ام من هندوی گويم چو آب شکر مصری ندارم کز عرب رانم سخن بهترين مصرفی شاعر از زبان خودش است درباره زادگاه امير خسرو ، معلومات که توسط عبدالنبی قزوينی در تذکره ميخانه ( ۱۰۲۸ه ق) جمع اوری شده از دقت بيشتر بر خوردار است وی می نگارد ، هنگاميکه امير سيف الدين پدر امير خسرو عازم هند بود ، تولد امير خسرو در طی راه در ناحيه غوربند اتفاق افتاده که در انجا امير سيف الدين بعد از عبور از شمال هندوکش به جنوب آن موقتی توطن کرده بود . تذکره ميخانه اين نظر را به کتاب مخزن الاخبار ارتباط ميدهد . نظر به مندرجات تذکره ميخانه پدر امير خسرو که از اهالی هزاره های لاچين يعنی سنگ چارک امروزی و (سان چارگ قديم) بود نظر به خوف از حمله چنگيز خان به سوی هند ازين مسير در حال عبور بود (تذکره ئ ميخانه ـــ چاپ تهران به کوشش گلچين معانی) ۲ ــــ گذری بر شخصيت ء احوال و اثار حضرت مولانا امير خسرو «رح» بلخی و دهلوی (هزاره های لاچين تبار) هزاران قول خوب و نغزو باريک از او سازند چون تار هزاره (امير خسرو) ميدانيم که با فرارسيدن آوازهء تهاجم قوای خان اعظم مغول به مرزهای خوارزم ، هزاره ها در تصميم شان دچار تفرقه و اختلاف گرديد . اکثريت قاطع راه مقاومت و دفاع را در پيش گرفت عده ء اندک راه همسوي و اتحاد را بر گذيد و جمع ديگر ترک ده و ديار را انتخاب کرد . بعنوان مثال هزاره های قارلق در همسويی و اتحاد با خان مغول و هزاره های غور و غرجستان و نواحی شمال افغانستان امروز در مخالفت با آن و هزاره های لاچين راه ترک منطقه را بعنوان شيوه کار انتخاب کردند پدر مولانااعظم حضرت امير خسرو«رح» که خود رئيس قبيله ء هزاره های لاچين در نواحی بلخ و بگفته ء بعضی از تذکره نويسان رئيس قبيلهء هزاره های لاچين در ناحيه غوربند امروزی بود به ترک ديار و زادگاهش پرداخت . حضرت امير خسرو«رح» به يکی از قبايل هزاره که معروف به هزاره های لاچين بود تعلق دارد . هزاره های لاچين قبل از تهاجم قوای چنگيز بر خلاف روابط قبيلوی پدران مولانا جلالدين که راهی ديار غرب گرديد ، او مسير هندوستان را در پيش گرفت . و بعضی از آنان به سمت شمال غرب تا آذربايجان رسيد که هماکنون ناحيه لاچين در نزديکی ناگورنو قره باغ بين ارمنستان وآذربايجان بد آن نام ياد ميشود. در ين مورد که امير خسرو ترک و مغول تبار بوده و مربوط به يکی از قبايلی هزاره (لاچين)است همه محقيقين و تذکره نويسان نظر موافق دارند ، در اين مورد بهترين شاهد اشعار زيبا و نغز اوست که مي گويد : ترک هندوستانی ام من هندوی گويم چو آب شکر مصری ندارم کز عرب رانم سخن و يا زمانيکه مي سرايد : هزاران قول خوب و نغز و باريک ازو سازند چون تار هزاره در کل هزاره بودن و ترک تبار بودن او به اثبات می رسد . (امير سيف الدين بعد از ترک زادگاهشء زمانيکه وارد هندوستان گرديد همراه با قبيله اش در ناحيهءپتيالی سکنا گزيد . در ان زمان حکمران دهلی سلطان شمس الدين المتش بود ، امير سيف الدين همراه با ديگر حکمرانان در خدمت امور نظامی او قرار گرفت شاعر خود در اين مورد در ديباچه ديوان غرة الکمال به روشنی از ان صحبت کرده و معلوم است که امير سيف الدين در دربار سلطان مذکور رتبه و منصب مبهم را عهده دار بوده است) مادرش دختر يک از متمولين و ثروتمندان مسلمان هند بنام عمادالملک بود ه و شاعر بنا به گفته تذکره نگاران چون ، محمد سعيد احمد هروی ، رحمان علی مولف تذکره علمای هند در ميان سال های ۶۵۱ و ۶۵۲ و ۶۵۳ از مادر تولد شده است اما زمانيکه شاعر خود در مورد سن و سالش در قالب شعر روشنی مي اندازد معلوم است که او در سال ۶۵۱ ه ق از مادر تولد شده . شاعر در آ» رابطه در ديوان وسط الحيواة می نويسد که کنون که شش صد و هشتاد و چار شد تاريخ مرا به سی و سه آمد نويد سی و چهار شاعر هشت ساله بود که پدرش در يکی از جنگ ها کشته شد. او خود در ديباچه غرة الکمال می نويسد که: پدرم از بسکه شهد شهادت در مذاق او شيرين بود جان شيرين هم بر سر آن شربت کرد اما معلوم نيست که پدر شاعر در کدام يکی از جنگ ها و با که جام شهادت نوشيده است . او در گذشت پدر را در مرثيه بدينگونه به نظم کشيده است . سيف از برم برفت و دل من دو نيم شد دريای من روان شد و در يتيم ماند در مرود دوران تعليم و تربيه او همه ء مورخين تذکره نگاران را عقيده بر انست که : شاعر در دوران طفوليت به شکل غير معمول ذهين و با استعداد بود در تعليم و تربيه او علاوه بد پدر ، عمادالملک پدرمادرش که نه تنها صاحب ثروت بلکه صاحب علم و فضل و کمال نيز بود سهم فعال وجدی گرفت از مساعی او بود که امير خسرو در ميان سالهای ۱۵ و ۲۰ تمام علوم مروج زمان را حاصل کرد . آغاز سخن وری : حضرت امير خسرو شاعر فطری بود او در سال های سنين خورد شاعری را مشق و تمرين ميکرد و خود در ديباچه ديوانه غرة الکمال می نويسد که : در ان صغر سن که دندان می افتاد سخن ميگفتم . قاضی اسد الدين استادش در ان مورد می گويد : که اين شاگرد خورد سال من شاعر بلند پرواز است . مورخين می نويسند که روزی خواجه عزالدين از خسرو در دوران طفوليت خواست تا فی البديهه در مورد موی ،بيضه ، تير و خربوزه که هيچکدام با هم مناسبت ندارد رباعی بسرايد خسرو «رح» به زودی سرود که هر موی که در دو ذلف ان صنم است صد بيضه ء عنبرين بر ان موی صنم است چون تير مدان راست دلش را زيرا چون خربوزه دندانش ميان شکم است شاعر علاوه بر دری و ترکی که زبان ابايی اش بود بر زبان عربی و هندی ،پنجاژی نيز کاملا مسلط بود صلاحيت او را در تسلط به زبان عربی از نوشه اعجاز خسروی و نوشته ديباچه غرةالکمال بخوبی ميتوان درک کرد او علاوه بر دری و ترکی بزبان هندی و عربی نيز شعر سرود خود گويد ترک هندوستانی ام من هندويی گويم چو اب شکر مصری ندارم کز عرب رانم سخن و يا چو من طوطی هندم ، ار راست پرسی زمن هندوی پرس تا نغز گويم موسيقی دانی شاعر : بگفته پروفيسر محمود شيرانی که بنا به احترام خاص شاعر رياض الدين خسرو مينامد از شاعر بار بار بعنوان موسيقی دان هندی ياد کرده است امير خسرو يقينا نه تنها عالم موسقی دان و موسيقی نواز است بلکه او خود معمار موسيقی کلاسيک هندی و مخترع درين فن ظريف انسانی است بقول علامه شبلی خسرو که مرتبه او را دانش موسيقی نميتوان با هيچ يک از بنی بشر مقايسه کرد . نواب علی خان در کتاب معارف النعمات می نويسد که ناتگ گوپال گل سر سبد موسيقی هند زمانی که طبع مناسب و طبيعی شاعر را در تسلط به موسيقی ديد از جمله ء مداحان او گرديد او در فن موسيقی هندی دسترسی داشت و به وسيله سعی و تلاش او بود که راگ های بنام غارا ،سرپردا ، زيلف و غيره در زبان هندی و ترانه ، قوالی ، نقش و کل در زبان دری اختراع شد . خودش شاعر در اين مورد می سرايد که : حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب خر بودن انکو ادب جستن به سوی خر بود بی خرد را عیب نتوان کرد در ترک ادب عیب نبود مور بر تخت سلیمان گر بود مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن علم موسیقی ز من ا ز نظم نیکوتر بود زانکه این علمیست کز دقت نیاید در قلم وان نه دشوار است کاندر کاغذ و دفتر بود پاسخش گفتم که من در هر دو معنی کاملم هر دو را سنجیده بر وزنیکه آن بهتر بود نظم را کردم سه دفتر ور به تحریر آمدی علم موسیقی سه دیگر بود ار باور بود فرق میگویم میان هر دو معقول و درست تا دهد انصاف آن کز هر دو دانشور بود نظم را علمی تصور کن به نفس خود تمام کونه محتاج سماع و صوت خنیاگر بود گر کسی بی زیرو بم نظمی فر خواند رواست نی به معنی هیچ نقصان نی به لفظ اندر بود ور کند مطرب بیتی ها وهوهو در سرود چون سخن نبود هم بی معنی و ابتر بود نای زن را بین که صوتی دارد و گفتار نی لا جرم محتاج در قول کسی دیگر بود نظم را حاصل عروس دان و نغمه زیورش نیست عیبی گر عر.وس خوب را زیور بود من کسی را ادمی دانم که داند اینقدر ور نداند پرسد از من ور نپرسد خر بود به تار نوازان هزاره ارجی عظیم قایل است شاعر بعد از وفات عمادالملک دیگر از آن ستایش و راحتی بر خور دار نیست پس از وفات مدت دو سال در دربار ملک چهجو در محافل ادبی شرکت کرد و از آن جا مدال و الواح تقدیر گرفت و بعد از نابسامانی آن دربار راهی سامانه شد در آن شاعر توسط شهزاده بفراخان استقبال شد تا جایکه او در مقام یکی از مصاحبین او قرار گرفت و در سفر لکهنو جهت سر کوب مخالفینی با او همراه بود . مدت بعد شاعر راهی شهر ملتان از ایالت پنجاب امروز که در آنوقت مرکز ایالت سند محسوب میشد گردیده و در انجا در کنار دیگر شعرا و ادبا که هم با مقام والای او احترام می گذاشت قرار گرفت تا آنکه در جریان مقاومت او مردم در مقابله با تهاجم قوای امیر تیموری وی اسیر نیروهای تیمور گردیده و به گفته بعضی از مورخین امیر تیمور او را به بلخ فرستاد و بنا به نظر بعضی دیگر او را به زندان تبریز فرستاد ه است در اینمورد آنان شعر ذیل را از امیر خسرو شاهد می گیرند خسرو و خفته که مانده ست به تبریز اسیر آه اگر زو خبری سوی خراسان نرود شاعر بعد از مدت چند از اسارت رها گردیده و بار دیگر به دهلی بر میگردد و به محل آرامگاه پدرش راهی پتیالی میگردد سپس مدت چند را در ناحیه اوده گذشتانده و بار دیگر به دربار سلطان فیروز شاه قرار گرفت در دهلی رفته به منصب ملک الشعرای مفتخر می گردد . شاعر بعد از قتل کیقباد در خدمت فیروز شاه قرار گرفت و از دست او لقب امیر را بدست اورد ه و در جریان حیات مبارک شاهی و تعلق شاهی زنده گی را به آرامی گذراند و در این فضای ارام است که گذراند و نظم نامه تفلیقی شاهی را سروده است . او در سال 713 به حلقه مریدان مولانا نظام الدین پیوست و با او سخت ارادت داشت از آن سبب زمانیکه از فوت او خبر شد به دهلی رفت و سروده سوزناک این مکانیست که منزلگه جانان بوده است راه آمد و شد آن سرو خرامان بوده است را سرود ارادت شاعر به شعرای بزرگ دری : خسرو به همه شاعران دری گوئی ارادت ..............ادامه دارد هر روز تان نوروز نوروز تان پيروز نويسنده (افشار) بهار فصلی نشانیها بزرگیست روزی که طبیعت وجود خویش را هدیه انسان مینماید و انسان را با صفا و صمیمیت بهاری خویش فرا میطلبد . بهار فصلی شگفتن غنچه های ناشگفته است و دوباره شگفتن گل های پژمرده و حکایت بارش و باران بر قلب تفتیده زمین . هموطن : وقت ان است که پنجره های دلهای افسرده ی خویش را به سمت خورشید بهاری بگشائیم تا تاریکی ها را زدوده و به ان حیات و روشنی نو بخشیم . هنگامه ی ان است که به دیروزها بر گردیم و اصالت انسانی خویش را باز یابیم و در دل هزاران مادر داغدیده و هزاران انسان بی پناه مرهم نهیم و یکدیگر را بخاطری رسیدن در بلندیها ی زنده گی ما یاری رسانیم ...... هر روز تان نوروز – نوروز تان پیروز . در اکثر کتاب های تارخ نويسان هزاره ها فارسی زبان خوانده می شود در حاليکه هزاره ها از نژاد ترک و مغول بوده پس زبان فارسی زبانی ترکی و مغولی چطور شده ميتواند نظرات دوستان در اين باره ما را ياری بيشتر خواهد کرد ........سايت شمامه چند نکته ء در مورد زبان هزاره ها زبان اینه تمام نمای فرهنگ یک ملت است و تنهاشناختن یک ملت از ملت دیگر از فرهنگ و زبان ان ملت شناخته میشود و در دنیای امروزی با انکه کشور های پیشرفته جهان توانسته است به اختراعات بزرگی دست یابند اما برای فرهنگ و پیشبرد زبان خویش نیز تلاش های زیادی مینمایند . هر قوم از خود رسم و فرهنگی جدا گانه دارد در حالیکه فرهنگی یک قوم با قوم دیگر تا حدودی یک رنگ است اما بعضی چیزهای مختلف نیز است که فرهنگ یک قوم را از قوم دیگر جدا میسازد . همین قسم هزاره ها نیز در حالیکه بعضی از رسم و رواج های شان با دیگر ملیت ها یک رنگ است اما چیزهای مختلف زیادی وجود دارد که هزاره ها را از دیگر اقوام افغانستان جدا ساخته که این خود شناختی قومی هزاره ها از اقوام دیگر جدا میسازد .اما متاسفانه هیچگاه سران و فرهنگیان جامعه ما به این فکر نبوده اند و همیشه خوی تقلید کردن را اموخته و پا جای پای دیگران گذاشته تا امروزملت هزاره از جمله فارسی زبانان به شمار میروند . اگر ما به دوره تاریخی خویش رجوع نمایم میبینم که هزاره ها از نژاد ترک و مغول بوده و از شرقی میانه الی اسیای شرق و جنوب و در جاهای مختلف دنیا حکومت داشته اند – مگر در دورانی حکومت خود بجای اینکه برای پیشرفت فرهنگ و زبان خویش تلاش نمایند برای پیشرفت زبان و فرهنگ فارسی زبانان انقدر تلاش نمودند که خود ی فارسی زبانان از ان عاجز بودند . پادشاهان ترک که سلجوقیها بوده در زمان حکومت خویش زبان و فرهنگ خود را پشت سر نهاده برای پیشرفتی زبان فارسی از دل و جان کوشیدند – د ر دوان حکومت غزنویان چها رصد قصه گوی فارسی برای پیشبرد زبان فارسی در درباره غزنویان فعاليت داشتند . - بادشاهان مغول (ایلخانیها) د ر ایران برای پیشرفت زبان فارسی هر چه توانیستند دریغ نکردند – تیموریان که پایتخت شان در هرات بود در اوایل زمامداری خود برای زبان های فارسی و ترکی مشترکا کار میکردند اما بزودی به زبان ترکی پشت پا زده و برای پیشرفت فارسی تلاش های زیادی نمودند . همین قسم ترکها و مغولها در هندوستان در زمان حکمرانی خود زبان فارسی رارواج دادند که انها اصلا به فارسی بوی نمیبردند . خلاصه ترکها و مغولها در هرجای که حکومت کردند برای پیشرفت زبان فارسی از دل و جان کوشیدند اما برای خود کوچگترین خدمت نکرده اند و در نتیجه امروز از فرهنگ و زبان انها در ان مناطق حتا نام ونیشانی نماده است . در حقیقت اگر بنگریم همان خاصیت های سابقه پدران ما بازهم در دروان جامعه فعلی ما دیده میشود و ما در این دوران علم و دانش بجای انکه از گذشته ها عبرت بگیرم و به قولی مثلی مشهور هزاره گی (برای خود کشکاو نمیتوانم ولی برای دیگران اش مپیزیم ) تمام تجربها ی گذشته و فعلی را جوانان هزاره شهر کویطه روی هم قرار داده و پس از تلاش های پیگیر به این نتیجه رسیده اند که هزاره ها فارس نبوده و هزاره ها هزاره و به همین دلیل زبان هزاره ها نیز فارسی نمیباشد و هزاره گی است و در نتیجه سعی و تلاش ها زيادی توانستند (ایسپلونی هزاره گی) را برای پیشبرد زبان هزاره گی بنیاد نهاده و یک ماهنامه ی بنام منجی(پیغام)را نیزمنتشر مینمایند و معتقد اند که برای زنده ماندن جامعه هزاره زبان هزاره گی یک امر ضروری میباشد و ایسپلونی هزاره گی فعلا تنها در کویطه پاکستان فعالیت دارد و کوشش دارند تا در تمام مناطق هزاره نشین به فعالیت های فرهنگی اغاز کنند و ما نیز این حرکت فرهنگی را به فال نیگ گرفته و برای شان ابراز موفقیت مینمایم . اگر ما از نگاه نژادی هزاره ها را بر رسی نمائیم میبنیم که هزار ها از نژاد زرد بوده – و اگر زبان هزاره ها را عمیق تر مطالعه نمایم از کلمه های ترکی و مغولی که به کثرت در بین زبان این مردم وجود دارد به زودی پی میبریم که هزاره ها در بین نژاد زرد از طایفه ترک و مغول میباشد و لی زبان فارسی با گذشت زمان انقدر بالای زبان این مردم تاثیر نموده که امروز هزاره ها کاملا از جمله فارسی زبان ها به شمار میروند . نویسنده گان و تاریخ نویسان نیز بدو ن انکه هزاره ها را از لحاذ نژادی و اجزای ترکیبی قومی انها مد نظر بگیرند بدون کدام تحقیقات هزاره ها را فارسی زبان میشمارند و بسیار کمی از تاریخ نویسان اند که روی زبان هزاره گی تحقیقات نموده وبه این نتیجه رسیده اند که هزاره ها فارسی زبان نبوده بلکه زبان مردم هزاره (هزاره گی) می باشد . اگر از نگاه علمی زبانهای دنیا را بر رسی نمایم میبینم که زبان فارسی از جمله ی زبانهای هندو اروپای بوده وعموما اریای ها به این زبان تکلم مینمایند در حالیکه هزاره ها از نژاد ترک و مغول بوده پس به هیچ عنوان زبان فارسی زبان ترک و مغولی شده نمیتواند و از ان گذشته هزاره ها فارس نیستند و اگر عمیق تر مطالعه نمائیم غیر از هزاره ها در هیچ گوشه ی از دنیا نژاد زرد به زبان فارسی تکلم نمی نمایند . از نگاه تاریخی نیز میبینیم که هزاره ها قبل از اسلام در هزاره جات فعلی زنده گی میکردند و در دوران قبل از اسلام زبان هزاره ها فارسی نبوده که این سخن را سیاحان چینی و کوریای که در ان زمان در بامیان سفر کرده اند نیز تصدیق نموده اند سید عسکر موسوی در کتاب (هزاره های جهان ) مینویسد نیاکان هزاره هاساکنان ترک اسیای مرکزی و شرقی اند که بیش از 2300 سال قبل از شمال و جنوب هندو کش به نواحی موسوم به هزاره جات کنونی مهاجرت کرده اند انا ن از جنوب امده بودند تا ایین بودای را گسترش دهند و در مسیر شان تا شمال هند را فتح میکنند .... و زبان ترکی با لحجه ها و گویش های فراوان ازز مانهای قبل از میلاد به طور رسمی در بامیان صحبت میشده است . و همچنان از اثاری تاریخی بامیان که توسط کوشانی ها نیاکان هزاره ها بنیادنهاده شده و یونسکو انرا یکی از اثار های طراز اول جهان قرار میدهد نیز میتوان نتیجه گرفت که هزاره ها یک قوم فرهنگی و متمدنی در افغانستان بوده اند و هیچ اثار کهن تری در افغانستان نسبت به بودای بامیان به چشم نمیخورد با این حال باید مطالعه کرد که چگونه هزاره ها با انکه یک قومی فرهنگی و متمدنی بوده اند زیری تاثیرزبان و فرهنگی دیگران میروند . تا اوایل قرن نهم میلادی در بامیان مذهب بودای رواج داشت مطابق کتاب اثار عتیقه بامیان احمد علی خان مینویسد که در نتیجه جنگ میان عرب ها و بوداییها یک عده بوداییها مسلمان یک عده کشته و عده ی دیگری منطقه را ترک میکنند که بعدا جا های عبادت گا ه های انها خالی میماند و در این وقت شهر ضحاک و غلغله با فرهنگ عربی بوجود میاید و زبان عربی نیز بالای مردم کم کم تاثیر مینماید – و زمانیکه هزاره ها با طرز فکری عربی خود مقابل چنگیز خان قرار میگیرد ونواسه ی وی را می کشد و شهر غلغله وضحاک ویران میگردد تاثیر زبان و فر هنگ عربی بالای هزاره ها کم میشود و از همین جا زنده گی شهری هزاره ها خاتمه یافته و دهات نشین میشوند – در این دوره در ایران ایلخانی ها (سلسله پادشا هان مغول) مذهبی شیعه را قبول میکنند واین مذهب کم کم در هزاره جات نیز پیروانی پیدا میکند تا انکه هزاره ها شیعه شده و مرکزیت هزاره ها کاملا به ایران منتقل میشود ودر این وقت شناختی هزاره گی هزاره ها به شیعی تبدیل میشود از همین جاست که زبان فارسی بالای مردم هزاره تاثیر پزیر میشوند این زبان و مذهب بالای هزاره ها چنان تاثیر مینماید که حتا هزاره ها از وجود نیاکان متمدن خویش انکار مینمایند و خود را از نسل عبدالله جابر انصاری میشمارند تا این قسم وانمود گردد که هزاره ها از نژاد ترک و مغول نبوده بلکه از نسل اصحاب پیامبر اکرم میباشد و طرز فکری شان انقدر پخته میشوند که نامهای گذشته خود را که ترک و مغولی بوده تبدیل و نام های کلبی – عبد –غلام – نام های پیشوایان دینی خویش را برای خود انتخاب مینمایند . خلاصه زنده گی دور از شهری هزارها از یکطرف و محرومیت های سیاسی و اجتماعی شان از طرف دیگر سبب میشود که هزاره ها زبان و فرهنگ خویش را حقیر شمرده و زبان فارسی را برای خود یک زبان خوب و بهتر انتخاب کنند ...ادامه دارد .... ماهی محرم ماه ی پيروزی خون بر شمشير بر همه شيعيان جهان تسليت باد. خالق ازاد سنت کوچيگری در افغانستان نه تنها شادابی و زيبايی کشور ما را از بين ميبرد بلکه اهداف بزرگی سياسی را نيز با خود حمل مينمايد حقوق و کمک های مالی به کوچی ها که علاوه بر رمه ها اکثريت شان زمين های فراوان نيز دارد امروز در راس کارهای مهم دولت افغانستان قرار داشته اما به ان انسانهای که در اين زمستان سرد در مغاره های کو ه های باميان که برودت هوا به منفی ۲۲ درجه سانتی گيراد ميرسد نه تنها توجهی صورت نميگيرد بلکه از سوی مقامات افرادی خوانده ميشوند که گويا بخاطر کمک های بين الملل به ان مغاره های سردپناه برده اند . یکی از مشکلات اصلی کشور افغانستان که روی ساختار سیاسی واداری ان تاثئری ويژه داشته سیا ست های سلطه ئ قومی بوده است بعد از تاسیس حکومت مرکزی ذریعه احمد خان که در ان تضیع حقوق دیگر ملیت ها به نفع ملیت خاص مبنای سیاست قرار گرفته بود این روند (روند تضیع حقوق دیگران به نفع ملیت خاص )نه تنها ادامه یافت بلکه برای بقای ان طرح اشغال اراضی بومیان در دستور کار دولت های قبیلوی و قومی قرار گرفت. طرح و اشغال اراضی بومیان از دو کانال صورت گرفت. 1 . طرح موسوم به ناقلین . در این طرح پروژه سلطه ی قومی از طریق انتقال پشتون ها در مناطق بومیان صورت میگرفت و در دوره زمامداران گذشته مردمانی از جنوب شرق و از انطرف سرحد از میان قبایل پشتون به مناطق بلخ .بغلان جوزجان و قندوز و جاهای دیگر انتقال داده میشدند و بو میان و مالکان اصلی این مناطق مجبور به ترک مناطق خود و سکنی گذیدن در خارج یا در مناطق دیگر میشدند. 2 زنده نگهداشتن پدیده کوچیگری . احیا و زنده نگهداشتن پدیده ی کوچیگری یک امر تصادفی و یا اجباری نیست بلکه این مساله ریشه سیاسی دارد همانطوریکه طرح ناقلین ریشه در اهداف سیاسی دولت های قبیلوی داشت حفظ و احیای کوچیگری نیز ناشی از سیاست دراز مدت این دولت ها در راستای اشغال اراضی دیگران بوده و میباشد سنت کوچ کردن و جابجای انسانها در فصول مختلف سال در تاریخ همه جامعه ها و جود داشته است اما به تدریج پدیده کوچیگری در جوامع دیگر به انحلال گرایده اند و تنها در کشور افغانستان این سنت همراه با طرح ناقلین به عنوان سیاست های سلطه ی قومی و طرح اشغال اراضی دیگران زنده نگهداشته شده اند این طرح که در دوران گذشته ماهرانه و به تدریج اعمال می شد در دوران طالبان شکل حاد به خود گرفت و در صورت تداوم گروه طالبان بسیار مناطق از ساکنان اصلی خود تخلیه شده و به دست پشتون ها داده می شد نویسنده سقاوی دوم سمسور افغان که گویا یکی از اعضای افغان ملتی هاست برای راهنمایی طالبان طرح دقیق تخلیه ساکنان اصلی مناطق شمال مرکز و غرب کشور و جایگزین کردن پشتون ها را عوض ساکنان اصلی در این مناطق در کتاب خویش ارائه میدارد (رجوع شود به کتاب سقاوی دوم از –ص25-الی اخیر صفحه)بگذریم و برویم سراغ اشغال اراضی دیگران ذریعه کوچی ها . اشغال اراضی دیگران ذریعه کوچی هااز طریق مختلف صورت میگیرفت:> 1 زیرقرص بردن بومیان و بعد گرفتن اراضی انان را به جای قرص. این طرح که کوچی ها در مناطق مختلف بومیان و بويژه در مناطق هزارستان از ان استفاده میکردند چنین عملی می شد انان (کوچی ها) متاع های پاکستانی را به تعداد ذیاد اورده در خانه های با زور وارد می کردند و میگفتند تا سال اینده باید قیمت متاع را برایم تهیه کنی بومیان وقتی میگفتند مامتاع تجاری تان را لازم نداریم چنین جواب می شنیدند شما ناچار هستید که متاع های مارا بخرید ما این متاع ها را بی خود از پاکستان تا اینجا حمل نکرده ایم و بدانید دولت نیز در این کار از ما پشتیبانی می کند دهقانان و مردمان بی بضاعت بو میان بويژه هزاره ها تا سال اینده نمیتوانستند که قیمت متاع کوچیان را تهیه کنند. در سال اینده کوچیان میگفتند خوب اکنونکه توان ادای قرض ما را ندارید باید انرا سری حاصل بگیرید و در برابر یک هزار افغانی سالانه مبلغ معین پول و یا گندم و مواشی به ما بپردازید به این ترتیب با گذشت هر سال دهقانان و بومیان و صاحبان اصلی اراضی را به زیر قرص مضاعف میکشیدند و بالاخره اخرین پیشنهاد این بود زمین های خود را به عوض قرض به ما واگذار کنید در خیلی جاها از طریق این کار زمین های هزاره در تصرف کوچی ها در امده اند 2 – دعوای حقوقی طریق دیگری که کوچی ها انرا برای اشغال اراضی مردمان هزاره به کار میردند دعوای حقوقی بود در این طرح انها در مرتبه اول امده در دامنه ی کوها و دشت ها غژدی میزدند وچندین سال از علف های کوه ها و دشت ها ی بومیان هزاره به عنوان علفچر استفاده میکردند و بعد زمین های بومیان را به عنوان شفع علفچر خود و یا شفع زمین افغانان به عنوان مایملک خود به دعوا میگرفتند و چون دولت در این دعواها طرف کوچی ها را میگرفت علی الرغم سند ملکیت داشتن بومیان محکمه دعواها را به نفع کوچی ها فیصله میکرد ند از جمله زمین های که از این طریق از هزاره گرفته شده و در اختیار کوچی ها قرار گرفته سر زمین غجور است غجور سر زمین حاصل خیز است که در وسط خاک حیران و منطقه ی هیچه واقع است و اکنون این سر زمین به دست کوچی ها است به نام ارسلان خان . .بیگم خانم که خود شاهد چگونگی از دست رفتن سر زمین غجور است و هفتاد سال دارد قضیه را چنین شرح میدهد . س .مادر جان نام تان چیست؟ ج . نام من بیگم است. عمر تان چند است؟ من هفتاد سال دارم زاد گاه تان کجاست؟ غجور. پس سکونت اصلی تان غجور بوده است؟ بلی سکونت اصلی من در غجور است. پدرت چه نام دارد و چه میکرد؟ پدرم مراد مهتر بود او کلان غجور بود. عمرش در بیلوغ تیر شد غم وشاخ شماری میکرد. غجور چگونه از دست هزاره ها خارج شد؟ اول دو نفر کوچی به نام های اکرم خان و ارسلان خان امدند غژدی زدند و از کوه ها ودشت ها به صورت علفچر استفاده کردند و بعد از گذشت چند سال کوچی ها دعوا کردند و گفتند غجور از ماست . دلیل انها چه بود؟ کوچی ها میگفتند غجور شفیع زمین اوغان است لذا از ماست ایا افغانهای دیگر انها را یاری میکردند؟ اوغان های جنگلی ظاهرا در قضیه دخالت نمی کردند چرا دعوا را باختید؟ حکومت از اوغان بود و اوغان خود را می خواست پدرم چند سال دعوا کرد و هزاره ها بد نیت شدند و گفتند ما اینقدر غم داده نمیتوانیم پدرم مجبور شد غجور را ترک کند شما چند ساله بودید؟ شاید من چهارده ساله بودم که غجور از دست هزاره ها خارج شد شما سند زمین را دارید؟ شاید پیش بچه های برادرانم باشد شما مالیه و غم را میدادید؟ بلی در غجور چند خانه هزاره بود؟ در غجور 30 خانه بود هر کدام از این سی خانه سه نفر دهقان داشت پدرم که مجبور به ترک غجور شد گفت در پاکستان میروم برادرانش گفتند در پاکستان نرو بیا در منطقه (پاشو) که یک منطقه کوهستانی هیچه است مقیم شو و پدرم به پیشنهاد برادرانش انجا مقیم شد باید بگویم که پدرم علاوه بر زمین های زراعتی مالدار هم بود بطور مثال ما سالانه سی سیر روغن زرد و مقداری زیاد قروت . پشم از طریق مال داری حاصل میکردیم سر زمین غجور در دوره کدام پادشاه از دست هزاره ها رفت؟ در زمان ظاهر شاه (بابای ملت) بود در زمان طالبان هم امدند و میخواستند مناطق خوبو قول محمد کشته وقاده را بگیرند در این زمان طالبان امده با تفنگ ایستاده میشدند و دهقانان اوغانها در ختان مارا میکشیدند و اب را با زور میبردند و بالای مردم فشار می اوردند که منطقه را ترک کنند جز خاکه به نام کی بود؟ جزخاک ما بنام پدر بود نام زمین های پدر خود را میتوانید بگوئید؟ بلی" تای سرک کلان تخته بالاتر زیری توت کلان .چمن وتاله بود وپشت گردن طرف جنگلی تا قوناق زمین های زراعتی پدرم بود و همین قسم درختان عر عر کاریز و چمن بود مردمان بابه و هیچه به شما کمک کردند؟ نه انان با ما کمکی نکردند ایا پدر شما پیش کلان های هزاره رفت؟ پدرم در اول اصلا باورش نمیشد که کوچی ها بدون نام و نشان غجور را بگیرد از همین خاطر اول قضیه را جدی نگرفت اما بعد کار از کار گذشت قبر پدرت فعلا در کجاست؟ قبر پدرم در منطقه قاده نزدیک غجور است قبر پدر کلان هیچی در جنگلی است پدر کلان هیچه به ریش دراز معروف بود تا هنوز یک توت بنام ریش دراز در جنگلی موجود است مردم چند دفعه قبرش را درست کردند اما انها(پشتون ها)سنگ قبرش را کندند به این ترتیب اول جنگلی از ما گرفت بعد حکومت از طریق فشار کوچی ها ما را از سرزمین اصلی ما خارج کردند ودر زمان طالب هم میخواست که با فشار از منطقه ی قاده و باقی جا ها مردم مارا خارج کند. وبايد تذکر دهم که طرح و گفتگو در باره اين گونه مسايل باز گو نمودن واقعيات تلخ تاريخی کشور ماست نه دامن زدن به تعصبات ملی و قومی .
دست نوشته های بسم الله ایازی
علاوه بر محقق فرانسوی ، قبل از ان اسناد به جا مانده از زاریرن چینی بویژه از هیوان تسانگ و هوشامن که در اوایل ظهور اسلام از بامیان و هزارستان دیدار کرده و از طریق هزارستان به جاغوری و بالاخره به معبد زمینداور رفته است هویدا است که هزاره ها در همان سال های نخست بعثت در ین سحه ساکن بوده است (2)
علاوه بر ان محقق دیگری غربی بنام فلچر ( fletche) نیز عقیده دارد که هزاره ها قبل از استیلای مغول درین ساحه مسکن گزین بوده است - همچنین علاوه بر محققین مذکور که از بامیان و ده ها نظریه ، نظریه نظران آنها در فوق ذکر گردیده محققین داخلی ، از جمله عبدالحی حبیبی ، غلام محمد غبار ، پروفیسر شاه علی اکبر شهرستانی و غیره نیز آن نظرات را تاید کرده اند (3)
اما بعد از قرن نوزدهم و عبور و مرور محقیقن غربی نظریه مغولی بودن هزاره ها از قوت بیشتر بر خوردار گردید - محققین که از این نظریه حمایه کرده اند از این قرار است .
1 . بیلیو (bellew) که معتقد است خان بزرگ مغول ده گروه از سربازانش را در هزارستان کنونی مستقر ساخت و بتدریج بعد از استقرار آن ها ملیت بدینگونه شکل گرفت - از این نظر بعدها مورخین دیگر چون وان بری(vanbery) برنس (burnes) فرير تيلر (tyler) هاکر(hacher) فاکس (fox ) ایوامورا ( ewamura ) ماکمون (macmun) و غيره نيز حمايت کردند ...
) قرار داده می شد از همین سرک با تلاش زیاد طرف کو های مورد نظر می رفتند بسیاری از دهقانان و مالداران که در واقع یک نوع کارگران فصلی اند در گذشته با مشکلات زیاد می توانست به قطعات از بیده زارها به شکل سه کود دست یابند .
یک بوجی ارد پاکستانی ۱۷۰۰ کلدار قیمت دارد یعنی یک بنا میتواند حقوق که روزه اش یک بوجی آرد و مقدار روغن بخرد در حالیکه ۲۰ سال قبل اکثر مردم با علف و شاخل زنده گی می کردند ـ یک نفر از شاگردان اناث صنف دهم لیسه ء نور روزانه با یک عراده موتر سرف به مکتب میاید از حدود ۳۰۰ نفر شاگرد لیسهء نور که ۸۰ فیصد آ ن از اطراف جاغوری بوده و در مرکز بازار سنگماشه حدود ۱۵ دقیقه دور تر از مکتب موقعیت دارد ، روزانه ده ها عراده موترسایکل و موتر های ( پیشرفته) شاگردان را یا به مکتب می رساند و یا متعلق به خود شاگردان است که توسط فامیل برای ان ها خریداری شده تا مشکل ترانسپورتی ان ها حل باشد ـ
سیمانه جان متعلمه صنف یازدهم لیسهء نور فرزندانش به صنوف هشتم و هفتم همین لیسه درس میخواند و خود به مراتب از ديگر
هم صنفی هایش بدروس می کوشد همسر یکی از افراد منور جاغوری هماکنون در لیسه نور در صنف هشم شاگرد است بدینگونه می توان از صدها نمونه که بیانگر حالت گذار مراحل تکامل تاریخی است،یاد اوری نمود ـ که به تدریج در مقالات و مضامین بعدی خدمت علاقمندان تقدیم خواهد شد ....نوشته ء بعدی در مورد وضعيت حالت گذار و مشخصات عمومی آن .
امام حسين سمبل عشق و ايثار و تبلور ازاد گی در طول تاريخ است .
![]()