تبليغاتX
عجایب های عالم را نگویی هفت اگر بینی ...به ملک بامیان بند امیر و ملک بودا را.  چنان بند امیر ازآب هستی بخش سرشار است ...سزد انجا گر از مستی زنم بر سنگ مینا را ...من و تو هر دو را افغان ستان مادر بود اما ... مکن تقسیم با من ای برادر کوه بابا را

شمامه

دست نوشته های بسم الله ایازی
 
saira batool

 ویبلاگ تعطیل است با تشکر از بازدید کننده گان و نظر دهندگان گرامی

سایره بتول از جمله ء اولین فارغین زنان پاکستان در بخش نطامی (هوایی و بحری)

جنرل سایره بتول یکی از خواهران موفق ما همراه با سه دختر دیگر روز جمعه رسما تعلیمات نظامی را بپایان رسانده و در رشته ء پیلوتی (خلبانی ) فارغ گردیدند سایره بتول مربوط به ملیت هزاره های پاکستان است وی یک سال قبل وارد ارتش شد وروز جمعه تعلیمات نظامی را بپایان رساند .

این اولین بار در طول تاریخ پاکستان است که زنان چنین موفقیتی را در بخش نظامی این کشور کسب می کنند یقینا موفقیت سایره بتول باعث تشویق هر چه بیشتر دختران و خواهران ما خواهد شد امید در اینده شاهد حضور بیشتر دختران هزاره در بخش های نظامی و سیاسی باشیم

                                                                                       saira batool

                                                                    

 

                                                                           

                                                                          سایره بتول

                                                           

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 | موضوع: |
 
ترکیب کابینهء پیشنهادی جدید از نگاه تعلقات قومی و منطقوی

 

۱ -  "سرور دانش" وزير عدليه ( هزاره ) ـــ دایکندی

 ۲ -"گل حسين احمدي" وزير ترانسپورت و هوانوردي،(  ـ هزاره )  ــــ بلخ (ناکام)

۳ -"سهراب علي صفري" وزير فوايد عامه  ( هزاره ) ــــ میدان وردک

 ۴ -"ابراهيم عادل" وزير معادن   (هزاره) ـــ پروان

 ۵ -"ثريا صبحرنگ" وزير امور زنان  ( هزاره  ) ناکام

۶ - "نور محمد قرقین" وزیر شهدا و معلولین و امور اجتماعی (ترکمن ) --- جوزجان

۷ - "عبیدالله رامین"  وزیر زراعت و مالداری ( هزاره سنی ) ــــ بغلان

 ۸ - " دکتر محمد حیدر رضا " وزیر تجارت و صنایع (تاجک) ناکام

"عبدالرحيم‌وردك" وزيردفاع،  (پشتون )  ــــ میدان وردک

"انورالحق‌احدي" وزيرماليه(اصلیت عرب) ـــ کابل

  "محمد يوسف پشتون" وزير توسعه شهري، (پشتون ) ــــ قندهار

 "محمد حنيف اتمر" وزير معارف  (پشتون ) ــ لغمان

 "امين فرهنگ" وزيراقتصاد وكار،  (هزاره ) ــــ کابل  ناکام

"سيدامين‌فاطمي" وزيرصحت عامه(پشتون ) ــــ ننگرهار

  اميرزي سنگين" وزير مخابرات (پشتون ) ــــ پکتیکا

 "حبيب الله قادري" وزير مبارزه با مواد مخدر (پشتون ) 

 

"دادفر رنگين اسپنتا" وزير امور خارجه، (تاجک )  ـــ هرات

"احسان ضيا" وزير انكشاف دهات (تاجک )  ــ کابل

 "ضرار احمد مقبل" وزير داخله (تاجک )  ــــ پروان

"اکبر اکبر " وزیر امور مهاجرین (تاجیک ) ـــ پکتیا

 "محمد اسماعيل خان" (تاجیک )  ــــ هرات

  "سيد مخدوم رهين" وزير فرهنگ و جوانان (سید ) ــ کابل ( ناکام)

"اعظم‌دادفر" وزير تحصيلات عالي (ازبک ) ــ جوزجان

  "نعمت‌الله‌شهراني" وزير حج و اوقاف (ازبک ) ـــ بدخشان

"محمدكريم براهويي" وزير سرحدات و قبايل (مرزها واقوام)  بلوچ  ــــ نیمروز

" هدایت امین ارسلا  "(وزیر ارشد ) ؟  ــــ کابل


متن صحبت ارزنده ء  دكتور همت فاريابی به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری 

بسم الله الرحمن الرحيم


به اجازه حاضرین محترم و مهمانان گرامی !
اولتر از همه اجازه بدهيد تا سپاس عميق خود را به حضور سازمان دهندگان اين روز تاريخی ، كه باعث گردهم آمدن اعضای اين مجلس شده است تقديم نموده و دورود بی پايان خود را به روح شهيد راه حق و آزادی مردم هزاره و دیگر اقوام زير استبداد استاد عبدالعلی مزاری اين مرد تاريخ فرستاده و برای پيروان انديشه مزاری شهيد اظهار تسليت نمايم .
مزاری شهيد كه الگوی مبارزه بخاطر عدالت اجتماعی و برابری شهروندی در جامعه نابرابر افغانستان بوده ، درعين حال شهيد مزاری ، برخاسته از بطن جامعه هزاره و رهبر اصيل مردم زحمت كش و ستم ديده هزاره در سده اخیر ميباشد .
قسميكه ديديم درين محفل صحبت های زياد ازطرف دانشمندان پيرامون شخصيت مزاری صورت گرفت .
به اعتقاد من هرقدریكه صحبت ها را در محور شخصیت مزاری تدویر بكنيم ، بازهم نميتوانيم وصف را پيرامون بزرگی شخصیت اين مرد مبارز و رهبر جامعه هزاره به اتمام برسانيم .
امروز كه به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری بدست نابكاران تاريخ ، گردهم آمده ايم نميتوانيم تا درباره اعتقاد و انديشه های اين شخصيت فرهنگی و سياسی صحبت نكنيم .
مزاری شهيد كه مصمم و استوار در راه مبارزه عليه استبداد كمر بسته بود ، در يكی از اظهارات خود چنين ميگويد :
» ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است و دیگر اقوام هستند . همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصمیم بگیرد . این حرف ماست . اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم سازد ، دیگران را نفی بکند ، این فاشیستی است . این خلاف رسوم بین المللی است . بناء ما تکرار می کنیم : ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم ، کسی برای برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشی قایل نمی شود. ...«
درين پاره قصير از اظهارات شهيد مزاری معانی وسيع و ذيقيمت عدالت اجتماعی ، برابری شهروندی ، احترام به


برای خواندن ادامه نوشته اینجا کلیک کنید
|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در چهارشنبه دوم فروردین 1385 | موضوع: |
 یازدهمین سالروز شهادت رهبر شهید عبدالعلی مزاری را بر همه رهروان و عدالت خواهان تسلیت میگویم
بابه ! به داکتر نیاز ندارم تو برایم هم داکتر و هم رهبر هستی (اظهارات یک زخمی)

هجر ما، در سوگ رهبر کمتر از یعقوب نیست

او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم 

بیست و دو حوت روز شهادت رهبر بزرگ ما عبدالعلی مزاری است - مزاری که در زیر شکنجه های گروهک طالبان جان باخت ، تجسم آرمان عدالت خواهی مردم ما بود او فردی بود که با خائنان مبارزه کرد و با خلق و گسترش فرهنگ عزت در راستای بر چیدن فرهنگ خیانت حرکت نمود او که در افغانستان بویژه در دوران عسکری ظلم و بی عدالتی نظام حاکم بر افغانستان را با گوشت و پوست خود لمس نموده بودبا الهام از فرهنگ عاشورا و اندیشهء عدالت خواهان ، تبعیض حاکم برکشور و نظام غیر عادلانه و مبتنی بر زور را نپزیرفت و برای بر انداختن آن اقدام نمود .

شهید مزاری در دورانی که در شهر های نجف و قم به فراگیری علوم حوزوی اشتغال داشت ، هرگز به ان اکتفا نکرد و در کنار علوم حوز وی به مطالعهء تاریخ کشور ها و از جمله تاریخ افغانستان، تاریخ انقلاب ها و تحولات تاریخی پرداخت و دیگران را نیز به چنین کاری تشویق نمود . او در مطالعه ی تاریخی خویش دید که سیری تاریخی افغانستان با سیر تاریخی کشور های دیگر تفاوت دارد، دیگر کشور ها از ضعف طرف قدرت ، و با نفی  ظلم طرف عدالت و با برنامه ریزی برای زدودن جهل طرف پیشرفت حرکت کرده اند ، اما افغانستان در طول دو صد واندی سال است که سیر نزولی دارد و تاریخ او در طی این دوران نه تاریخ عزت که تاریخ ذلت ،نکبت،تشتت ، نفاق ملی ، ظلم و بیعدالتی و عقب ماندگی های گوناگون  علمی ، فرهنگی و اقتصادی است ، او در مطالعه ی تاریخ افغانستان مشاهده نمود که حاکمیت در طول دو صد واندی سال است که بر اساس تحکمات فردی و بر بنیادهای برتری نژادی ساخته شده و سیر نموده است

و جامعه ی افغانستان جامعه ای بوده و است که در رآس ان امیر ، یا سردار و سلطان قرار داشته و پس از ان قوم و قبیلهء آنان ، ملیت های دیگر همه محکوم و مادون قوم و قبیله ی حاکمه بوده و هستند چنین ساختار اجتماعی و سیاسی مبتنی بر فرهنگ و آئین خاص بوده و است فرهنگ و آینی که در چوکات آن تبعیض و برتری ذاتی و طبیعی امیرو سلطان و وابستگان قومی و قبیلوی او بر سایر مردم ان تبلیغ و ترویج می گردید و نظام سیاسی و اقتصادی نیز بر شالودهء چنین فرهنگ و آئن استوار شده و تداوم یافت . چنین نظام با چنین ویژگی های فرهنگی ، همان نظام استبدادی ، مطلقه و مورثی بود که بر اساس تحکمات فردی و اصول برتری نژادی استوار بود ،سیاست ، حقوق ، آموزش و قانون آن قسمی عیار گردیده بود که امتیازاتی از قبیل حق تحصیل و آموزش در مکتب ها و دانشگاه ها ، حق مالکیت زمین های خوب ، چراگاه های غنی و استثمار مردم محروم را در اختیار قوم و قبیله ء حاکمه قرار می داد ، جوالیگری ، کارگری ، تولید طاقت فرسا ، محرومیت از دستمزد و از دست رفتن زمین های آ بایی و اشغال علفچرها ذریعهء کوچیان قومی و قبیلوی امیر را وظیفهء مردم محروم و در بند می دانست .

چنین ساختار سیاسی و چنین سیر تاریخی در تداوم خویش فاشیسم را بار آورد و فاشیزم نیز با معیار قرار دادن خون ، قوم و قبیله مردم را با گروه گروه ، طایفه طایفه ، قوم قوم و قبیله قبیله تقسیم نمود  ،تقسیم بندیی که در ان همانطور که عده ای امتیاز می گرفتند ، اما گروه بزرگ دیگری به استشمار و محرومیت کشیده می شدند ، دقیقا چنین سیاستی و چنین نظامی بود که علی رغم کشور های دیگر به تاریخ کشور ما سیر نزولی داد اکنون که تاریخ دیگران را از مرحله های زراعت و صنعت گذشته و در اوج اطلاعات و ارتباطات قرار دادند ، افغانستان علی رغم داشتن تجربهء تمدن های کوشانیان ، غزنویان و تیموریان اکنون در مرحله ء مادون زراعت قرار دارد . چنین سیاست و چنین نظامی بود که شیرازه های وحدت ملی را از هم پاشید و مانع بزرگی را در راه تشکیل ملت - کشور به وجود اورد چنین چیزی و چنین نظامی و چنین سیر تاریخی باید مورد انتقاد قرار گیرد وگرنه هیچ تضمینی وجود ندارد که نظام تبعیض آمیز گذشته در لفافه ی دیگر احیا نگردد - شهید مزاری نه تنها چنین نظام و چنین تاریخ را مورد انتقاد قرار داد بلکه برای بر انداحتن چنین نظامی  و ایجاد زمینه برای راه افتادن تاریخ افغانستان در جهت نوین حرکت نمود . 

شهید مزاری در تاریخ مبارزات خویش در برابر حکومت و جریان های انحصار طلب بر آزادی و عدالت و برادری و برابری ملیت ها تکیه می کرد ، او می خواست نظام سیاسی بر شالودهء آزادی و عدالت  پایه گذاری گردد و تاریخ افغانستان نیز در جهت آزادی و عدالت و پیشرفت سیر کند از اینرو بود که او نظام فدرالی و نیز دولت فراگیر ملی را مطرح نمود قبل از مزاری جریان و فردی تا جایی که ما می دانیم  برای مهار بحران قومیت چنین طرحی را ارائه نداده بودند  و عملا در چوکات خواست های قومی ، قبیلوی و حزبی خویش حرکت می نمودند  و کوچکترين اعتقادی به مشارکت ديگران در قدرت و حکومت نداشتند از همين رو بود که بعد از پيروزی مجاهدين حکومت انحصاری مسعود و هم پيمانان آن فراتر از خواسته های قومی و حزبی ، اداره يی را به وجود اورده نتوانستند و از قبول خواسته های به حق مزاری و ساير گروه های ملی خود داری نمودند و در عوض قبول چنين چيزی در اثر غروری که قدرت برای افراد کم ظرف به وجود می آورد تهاجم وسيعی را عليه حق خواهان و عدالت طلبان سازماندهی کردند و جناياتی متعددی را مرتکب شدند چنين تجاوز و انحصار طلبی بود که زمينه ء جولان و قدرت گيری طالبان را به وجود آورد .
طالبان که در اثر پشتيبانی قدرت مالی و استخباراتی کشور های خارجی در آغاز بر مناطق زيادی از کشور سلطه يافته بودند ، در يورش بر کابل در ۲۳ حوت ۱۳۷۳ استاد مزاری را در يک اقدام نا جوانمردانه شهيد نمودند ولی با چنين عمل ننگین و سیاهء طالبان آرمان عدالت خواهانه مزاری  نمرد و هر گز نمی ميرد و ذريعه ء فرزندان راستين اين مردم آرمان رهبر شهيد ادامه يافته و خواهد يافت !
در اين حال ، هيچ آدمی با انصاف دليری ، عزت و مقاومت او را در قبال دشواری ها نفی نمی تواند او هيچگاه مرعوب قدرت نشد و مثل ساير رهبران از امکانات مردم استفاده ء شخصی نکرد و با چنين کاری بود که ميان فرهنگ عزت و فرهنگ خيانت خط فاصلی کشيد و به مردم خود غرور ، حيثيت و عزت بخشيد اگر مبارزه و مقاومت شهيد مزاری در قبال  انحصار طلبان بعد از پيروزی مجاهدين نمی بود ، بدون ترديد دو باره تاريخ افغانستان در چوکات انحصار قدرت سياسی سير ميکرد و دوباره حاکميت قومی و قبيلوی احيا می گرديد چنين حرکت شهيد مزاری تاثيرات خيلی مثبت را در پی داشت در اثر همين تاثيرات است که در شرايط کنونی عدالت خواهان مردم ما در مقابل تضيع حقوق ديگران و قوم و قبيله بازی دولت فعلی و حيف و ميل سرمايه های ملی و کمک های مجامع بين المللی  ذريعه ء افراد دولتی و جريان های خدمات غير دولتی مبارزه می کنند و برای احقاق حق خويش از راه های اصولی و معقول جد وجهد می نمايند و به مردم می فهمانند تا نظام سالم سياسی و اداره ء صالح به وجود نيايد ، همانطور که در تمام زمينه ها حقوق مردم پامال می شود ، از کمک های مجامع بين المللی  و از جمله کمک های ده مليارد دالری وعده شده در کنفرانس لندن بسان کمک های قبلی هم استفاده های شخصی خواهد شد .
چنين حرکت و چنين جرئت و شهامت معلول حرکت عزت آفرينان ما و از جمله رهبر کبير ،شهيد مزاری است ، روی همين لحاذ است که در حرکت و مبارزات عدالت خواهانه ی مردم ما مزاری نامی است هميشگی و جاويدان !

       بیرق خورشید

                  سید ابوطالب مظفری

چو   ابر   گـــــریه کنم یا   چو  رعد   بخروشم

منی  که  بیرق   خورشید    مانده  بر     دوشم

منی   که   وارث هــفـــــتاد    نسل     شمشیرم

منی   که  وارث   خون    شـــــهید      تزویرم

منی   که تیغ    نخوردم  مگر ز دست    فریب

منی که  زخم نخوردم   مگر  زخویش   قریب

مباد   مان    که   نشینیم  و گریه   ســـاز  کنیم

به  پیش  خصم  سر   عجز   و  ناله  باز  کنیم

مباد مان   که شرف   را  به  ننگ  نان   بدهیم

به قاتلان  پدر بیش     از   این    امان    بدهیم

تهمتنی   که برآمــــــد  ز هفت   خوان   بیرون

ولی    زچـــــــــاه    برادر   نبرد  جان  بیرون

شغادها     همگی  سر   به چـاه   حیله    شــدند

نشد که تن  بکشند از   حضیض  شان   بیرون

هلا   شما   که به    نیرنگ و رنگ مشـهورید

نمی    روید   ز نیرنگ      آسمان       بیـرون

نواده گان     مزاری    همین    دو حمله    بـعد

بـــر آورند   چو ماران   ز غار     تان بـیرون

نمرده است مزاری    که مرگ  بس خرد است

به     پیش     همت    مردی   ز آسمان بـیرون

هلا   شما که   شب از   رنگ  تان  سیاه   شده

زمین  ز کینه   و   نیرنگ    تان   تـــبا ه  شده

ز آسمان   نه   همین اخم و تخم سهم   من است

از این زمین نه فقط سنگ زخم سهم   من است

اگــــــر به اســـــــب نشینم دوبـــــــاره  سـالارم

گــــــــــــــــــــمان مدار که امروز بر سر  دارم

اگر بر مــــــــــــــاه بر آیید  شــــــب  بسوزمتان

اگــــــــــــــــر به   چـــاه د ر آیید لب  بدوزمتان

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 | موضوع: |
  مرا مرگ بيگناهان غرب كابل ديوانه كرده است (جنرال شفیع)
دمی با شهدا   (به مناسبت ماه شهید)

 مرا مرگ بيگناهان غرب كابل ديوانه كرده است ، من مرگ جانگداز همسگرانم را ديده ام كه چطور هدف راكت هاي كور شوراي نظار از كوهُ تلويزيون قرار گرفته و تكه تكه شدند ، من هر روز ناله و فرياد بيوه زنان و مردان سالخورده را ميشنوم كه برايم در سنگر نان مي آورد و مرا ميبوسد و گريه و ناله كرده و شكايت ميكند كه چطور منزل شان هدف راكت قرار گرفته و فرزندان شان طعمهُ حريق شده است ، نيروهاي من روز صد ها شهيد را به قبرستان شهدا در غرب كابل انتقال ميدهد ، پس من ديوانه نشوم كي ديوانه شود ؟ آنانيكه در تهران و قم و پشاور چكر ميزند آنها ديوانه شود؟ آنانيكه مزدور مقام رهبري ايران است و درين لحظهُ حساس به ايران و پشاور چكر ميزند و صاحب مليونها دالر شده ، آنها ديوانه شود ؟ آيا مردم غرب كابل چه گناه دارد؟ آيا ما به شرق كابل تجاوز كرده ايم ؟ .

. . . آيا وقتيكه مزاري از عدل و مساوات و تأمين حقوق برابري و برادري و هموطني صحبت ميكند ، گناه كرده است ؟ باز هم اگر ما گناه داريم پس اين مردم بيگناهُ غرب كابل چه كرده است كه هدف راكت هاي كور قرار گرفته ، خانه و دكانهاي شان به آتش كشيده شده و فرزندان شان بشهادت ميرسند (فرمانده شفیع)


چند توره ضروری قد بیرارو !  از او جاییکه شهیدون تاریخ هزارستو و  او کساییکه جان خود را بلده آزادی از مو و نسل آینده فدا کیده دین کلو بله از مو مردم دیره تا مو نام ای شهیدو و ازاد مردون تاریخ ره زنده بیلی

از جمله ای شهیدو یکی  جنرال شفیع قهرمان استه ُ ولی متاسفانه مردم از مو پیشتر ازیکه نکته مثبت یک قهرمو ره ده نظر بیگره نکته  منفی از او ره بیشتر ده دوست و دوشمو معرفی مونه که ای واقعا بلده از مو مردم یک درد کیته استه بهتر بوگیم مو مردم آزره پیشتر از ایکه تاثیر گذار باشی تاثیر پزیر استه ، ای ره مو باید ده نظر دیشته باشی که آر قسم نام بد بله شهید شفیع از طرف دوشمو استه که میخواست این قهرمون از مو ره از درون از بین بوبره و ای مو باشی باید که باد از ای نیلی که دوشمو ده بین از مو رسوخ کنه و جنگ روانی بین مردوم از مو اندخته و شخصیت های از مو ره از بین بوبره


فرمانده شهید (شفیع) در آخرین مصاحبه با (عصری برای عدالت ) – بامیان 15 اسد 1375

حرف از دشمن نزنید ، از دوست بگویید !

 

*اگر میخواهید که  از من در تاریخ چیزی بماند ، همینقدر بنویسید که من برای خود نجنگیده ام و من انسان بوده ام ، آنهم سخت عاطفی ! و بگویید که باقانون ظالمانه در کشور من، هر «شفیع» باید دیوانه باشد نه «مسعود»

 

* پیام من برای مردم ،زنده گی من است . از مردم هیچ چیزی نمی خواهم ، چون برای مردم هیچ چیزی داده نتوانسته ام . من فرزندی از جامعه ام بودم که شخصیتم را جنگ ساخته است . با دفاع از مردم ، حد اقل خواستم که این شخصیت را سالم بسازم .

 

ح . شهیدی :  قبل از همه باید اعتراف کنم که از اولین دیدار با شما قلبآ خوشنود و خوشوقتم  چون اسم شما همین اکنون با ترانه های فولکلوریک  جامعه ئ ما مدغم شده است و در محافل عروسی ، که اصولا باید ترانه ء شاد خوانده شود ، اکنون ترانهء حزین « شهادت رهبر» و فرزندان غیور آن در این محافل ، زنده کننده ء حماسهء مقامت آنان در غرب کابل است .

اسم شما را همه بلدند ، کارنامه ء شما را همه میدانند و تصویر وحشت دشمان از شما ، در تبلیغات دشمنان به خوبی انعکاس یافته است . می خواهم اولین پرسشم را نیز با اشاره به شخصیت دو بعدی شما مطرح کنم  شما برای مردم ما یک قهرمان واقعی هستید ، چون در اوج بی پناهی ها و احساس شکست های اجتماعی ، اسم شما و پیام پیروزی بر دشمن ، چون صاعقه ء امید ، در متن عمیق ترین یأس اجتماعی می درخشد طبیعی است که پیام مدافع پیروز مردم ، شخصیت قهرمان را به شخصیت فوالکلوریک تبدیل می کند و «شفیع قهرمان» شامل ترانه های زنان و اطفال می شود . این یک جنبهءشخصیت شماست که من فکر می کنم این شخصیت را جامعه به شما داده است و به غیر از جامعه هیچ کس نمی تواند  این شخصیت را از شما بگیرد . ولی شخصیت دوم شما، شخصیتی است که دشمن آن را معرفی می دارد ، دشمن شما را سفاک و خونریز و چپاولگر و قطاع الطریق و یاغی و غارتگر و دزد و شیاد می بیند . ما در دفتر «عصری برای عدالت» نامه های متعددی داریم که شخصیت دوم شما را به مثابهء طعنه ء لا جواب به رخ ما می کشند و دلیل بارزشان این است که شما «دیوانه » لقب دارید پاسخم را از سوال اخیرم اغاز کنید و بگویید که اول چرا لقب «دیوانه» بر خود گذاشته اید و بعدا دو بعد متضاد شخصیت خویش را چگونه ارزیابی می کنید ؟

شفیع : مه به نوبهء خویش مسرورم که با شما آشنا می شوم و از جانبی خوشبختم که با یک مرجع مطمئن حرف می زنم که از ان بوی عدالت می آید !  اینکه دیگران « دیوانه »  را چگونه صفتی می بینند برایم مطرح نیست ولی اینقدر میگویم که آنکه آگانه دیوانه می شود باید برای همه مطرح شود . دشمن صرف جنبه ء منفی دیوانه بودن را درک کرده است و من از «دیوانه گی » جنبه ء مثبت  آنرا درک می کنم : می دیوانه ء مردم هستم . آنچه مردم مرا قضاوت می کنند با اهمیت است ، ولی آنچه «سیاست» در موردم می گوید کار دشمن است .

ح  شهیدی : نمی شد به  جای «دیوانه» لقب دیگری بر خود می گذاشتید که بوی عشق دفاع از مردم از آن می امد؟

شفیع : نه! از « دیوانه » بودن بوی جنگ می آید من با دیوانه گی خویش بوی هزار انسان بی گناه جامعه ام رااحساس می کنم . شما هنوز « جنگ » را درک نکرده اید جنگ بزرگترین« دیوانه گی» بشر است . جنگ خودش جنون است . وقتی بر طفل هفت ماهه در بطن مادرش فایر می کنند ، دو دیوانگی را به اثبات می رسانند :  یکی دیوانه گی خشم و کینه و نفرت و تعصب ، ویکی دیوانه گی کسی را که بی عاطفگی . بی رحمی ورذالت ، دیوانه اش می سازد . دیوانهء بغض و کینه ها ، برای انتقام و تسلیت و قناعت خاطر جلاد می کشد ، و دیوانه ء مردم  که اگر نکشد ثابت کرده نمی تواند که بی رحمی میراثی نیست  که تنها به قدرتمندان رسیده  و بی گناهان محکوم به معصومیت ابدی است .

انسان کشی  معراج « دیوانه گی » بشر است ، و من خوشم نمی آید که در جنگی که بر سینهء انسان فایر می شود لقبی بر خود بگذارم که بیانگر تعقل بشر باشد جنگ مال دیوانه هاست «   جنگ عادلانه » صرف جنبه ء مثبت دیوانه گی را بیان میدارد و به خاطر داشته باشید که اگر دیوانهء هدف خویش نباشید بر دشمن فایر کرده نمی توانید این تجربه ء من است ، این را از جانب من برای تاریخ ملتی بنویسید که من معلول کوچک تاریخ نا هنجاری های شوم و وحشیانهء  مناسبات سیاسی و اجتماعی آنم . بنویسید که من « شفیع دیوانه »  تف منطقی به ریش همه ء قوانینی ام که جوامع ما را به خون یک دیگر تشنه می کنند .تأویل اخلاقی را برای کسانی بگذارید که از جنگ می ترسند ، ولی خود گردندگان اصلی جنگ اند . برای سیاست و قدرت ، صادقانه جنگ می کنند ولی به خاطر تبرئه همین سیاست و قدرت، جنگ را محکوم می کنند ! درک میکنید چه میگویم؟.... دشمن وقتی از من توقع اخلاق را دارند برای اینست که من « دیوانه » نباشم  و مطابق به خواست جنگ ، زنده گی نکنم . بنویسید که « دیوانه گی » خواست جنگ است . صداقت همین است که انسان آنچه است همان را لقب خود بسازد . نه نکته  کمبود وجود خویش را با لقب دروغین پور کند . این کار مسخره گی است ، دروغ است و حتی خود را فریب دادن است که لقب  را پوشش کاستی بزرگ درون می سازند . من میخواهم صادق باشم . وقتی می جنگم  و آدم می کشم بگذارید «  دیوانه » بودن من ، حد اقل بیان صداقت من در برابر همان آدمی باشد که آن را می کشم . دوست دارم  انسان انچه هست همان را نمایش دهد چون جنگ محصول آن باطن های کثیفی است که با ظهر مقدس آراسته شده اند !  می دانید چه میگویم! دیوانه گی من ، صداقت من است . شهامت را داشتن جرئت برای ظاهر شدن مطابق به اصلیت وجودی خود ، تعریف می کنم . اصلیت خود را پنهان کردن بزدلی و خیانت است . آنانیکه جنگ می آفرینند و « مسعود » لقب می کنند ، دروغ می گویند ، بزدل اند ، چون جنگ آفرینی و «مسعود » بودن ، خیانت دو گانه با انسانیت است با جنگ انسان را می کشند و با « مسعود » او را فریب می دهند که گویا آن سفاک آدمکش با قتل هزاران انسان « سعادت » نصیبش شده است ! نه برادر عزیز بگذارید که من مطابق به اصلیت خویش و اصلیت جنگ « دیوانه باشم » نه « مسعود» سعادتی که هم خلق را بکشد و هم خلق  را فریب بدهد ، این سعادت مربوط به دشمنان انسان است ، اگر دوستان انسان در جنگ « دیوانه نشوند» حتما « مسعود» می شوند .

شهیدی : من همیشه احساس می کردم که شما خلاف معمول هستید . ممکن است بفرمایید چرا؟

شفیع : من درعصری زنده گی می کنم  که هر چیز معمول در آن ویران شده است . جنگ . خود بزرگترین خلاف معمول هاست .

ح .شهیدی: دشمن میگوید شما خلاف معمول می کشید !

شفیع : حرف دشمن را نزنید . از دوست بگویید !

ح . شهیدی : فکر کنید من میگویم خلاف معمول می کشید ؟

شفیع : نمی دانم خلاف معمول کشتن چیست . ولی آنچه  در جنگ معول است بی رحمی است .

ح. شهیدی : سوالم را اصلاح می کنم میگویم که شما بی رحمانه می کشید .

شفیع : چون شاهدم که مرا بی رحمانه میکشند . اروپائیان ضرب المثلی دارند که می گویند « در جنگ مثل جنگ باید بود » در جنگ از رحم حرف زدن ، در میدان جنگ حلوا خواستن است . جنگ و اخلاق دو متضاد لایتناهی اند . اخلاق ، ترا به زنده گی دادن دعوت می کند و جنگ ، مادر جنایت است  این را هم برای دیگران بگویید . خیلی دوست می داشتم که مرد اخلاق باشم و در جهانی که همه ، همه را دعوت به زنده گی کردن و سعادت می کنند ، من اخلاقی تر از دیگران می بودم . قبل از همه جنگ یک ثانیه هم نمی پزیرفتم که شفیع کنونی باشم . می بینید که  جنگ چگونه موجودش را می سازد :( پاچه اش را بالا می کند و زخم پایش را که  کاملا پر از کرم و چرک است ، نشان می دهد)  من این شفیع نبودم . صبح وقتی پطلون می کردم ، وقتی می ایستادم کنار آیینه و موهایم را آرایش می کردم ، دنیای  آینده ام را در آرامش موهایم خوشبخت می دیدم . در سرک وقتی راه می رفتم ، دوست داشتم که ظرافت و پاکی  ، شخصیت من باشد ، اندیشه ام خیلی پاک تر از دنیایم بود اینطور (اشاره به پایش )  نبودم و هر گز فکر نمی کردم که موجودی شوم که در حیاتش کرمش بزند می بینید که چگونه انسان می سازد . این قانون است دعا کنید که در موقعیتی قرار نگیرید که یک بار بر همنوع خویش فایر کنید با اولین فایر و افتادن اولین انسان بر  زمین در همان لحظه می میرید کس دیگری در وجود تان زنده می شود که تو نیست این موجود نو مثل جنگ است تا نجنگی هیچگاهی نمی فهمی که چرا " در جنگ باید مثل جنگ بود " پایم می لنگد ،درد می کند ، به مشکل راه می روم ، ولی دیگران باید ندانند که ضعف ، مرا از درون نابود می کند . این را جنگ به تو تو می آموزاند که سنگ باشی . تا جنگ نکنی ، احساس نمی کنی که درد خلای انسانیت در وجود ، چقدر سنگین تر از درد یک زخم است . در جنگ خودت از خودت نفرت داری ، اگر می کشی برای خودن نمیکشی و اگر کشته می شوی ، باز هم خودت کشته نمی شوی : برای دیگران است آن مردم که چشم به تو دارند و تورا پناه خویش احساس می کنند . نمی دانند که تو در درون خویش چقدر از خودت نفرت داری . من اعتراف میکنم که از خود نفرت دارم بیشتر از هر کس من از خود نفرت دارم

اعتراف می کنم که من برای خود انسان نکشته ام برای جامعه ای کشته ام که می دانم نبودن من حتما کامش را پاره می کنند . من هنوز هم احساس می کنم که صبحانه به پاکی و ارایش موهایم ضرورت دارم ، من هنوز لذت پطلون و نظافتم را احساس می کنم . من از این شیفع کرم زده نفرت دارم ، بنویسید برای مردم که من قهرمان نبوده ام ، صرف همین قدر می دانستم که آنها مرا پناه خویش می دانستند و من ... بلی  من قهرمان نبوده ام . اگرخلاف معمولم  به همین خاطر است چون احساس می کنم و تجربه دارم که جنگ مادر خیانت و جنایت به انسان است و انسان مسلح ، قبل از همه  خودش اولین قربانی بی گناه جنگ است اگر میخواهید از من چیزی در تاریخ بماند همینقدر بنویسید که من برای خود نجنگیده ام و من انسان بوده ام انهم سخت عاطفی ! و بگویید که با قانون ظالمانه ء در کشور من ، هر «شفیع » باید «دیوانه » باشد نه « مسعود » ! برای مردم بنویسید که هر وقت مرا بخاطر می آورند ، فراموش نکنند که من هم می خواستم مثل دیگران خوشخبت و آرام باشم .

ح : شهیدی : نمی دانم دیگر چه سوال کنم چون پاسخم را هم می بینم و هم می شنوم و منطقی تر از از پاسخی که هم دیده شود و هم شنیده شود ، دیگر پاسخی وجود ندارد : وای انانیکه جنگ را منطقا مجکوم می کنند (بدون آنکه احساس نفرت شما را در جنگ احساس کنند ) با منطق اقناع می شوند . اخلاق .....

شفیع : ببخشید که حرف تان را قطع کردم چون میل ندارم بدانم که اخلاق را می خواهند ملاک و اصل برای چه بسازند چون این را هر چه میخواهند بسازند اما یک چیزی را برایشان بگویید که قبل از اخلاق ، باید عاطفه را درک کنند و قبل از نقض اخلاق ، باید بدانند که عاطفه وقتی در وجود انسان کشته می شود ، انگاه است که ملاک نقض اخلاق به وجود می آید . نقض اخلاق در بیرون قابل تحمل است . همه می بینیم و در نهایت انتقاد می کنیم  و اگر انتقاد اصلاح نشد ، محکوم می کنیم  ، ولی مرگ عاطفه ، انسان را در درون می کشد . از فرط عاطفه و در اوج مرگ عاطفه ، انسان به ضد عاطفه تبدیل می شود « افشار » را تا کنون به خاطر دارم  تقریبا همه فرار کرده بودند ، ولی من به سوی افشار برگشتم . می جنگیدیم ، در مرزی قرار داشتیم که صدای مردم شنیده میشد احساس کنید که این مردم از شماست از وجود تان است دشمن بر آن ها حاکم شده است . تو زنده ای و سلاح هم در دست داری ، ولی هر قدر فایر می کنی نمی توانی که جلو هجوم سیل آسای دشمن را بگیری . برای کشتن و پیروزی بر دشمن ، باید زنده باشید ، ولی زنده بودنت به بهای شنیدن فریاد هاییست که در عقب خط دشمن بلند است این فریاد از توست ، از خواهرت است ، از مادر و پدر و برادر ت است و بالاخره جامعه ات است!

کینه و خصومت دشمن را خوب می فهمی و می دانی که چگونه ظلم می کنند ...هر فریاد یک زن و هر ناله ء یک مرد ، برای تو تجاوز به ناموس و ریختن خون یک انسان است . دشمن می داند که بی گناهان را می کشد و تو نیز می دانی که دردعاطفی شنیدن مرگ انسان های بی گناه جامعه ات ، خونت را در درونت جاری می کند . چرا دشمن مردم بی گناه را می کشد؟ تا به تو بفهماند که چقدر ظالم پیروز است . با کشتن بی گناهان عجز و ناتوانی تو را به رخت می کشند که بترسی و تسلیم شوی . دشمن همه را می کشد زن را ، طفل را ، پیر را ، جوان را ، و تو صدای ناله وفایر را می شنوی که از میان خانه ها بلند است ولی هیچ کار کرده نمیتوانی از چشمت اشک و عاطفه ات خون جاریست . جنازه ء عاطفی زمانی با اشک از تخم چشمانت بیرون می شود که خون عاطفه ات در درونت بریزد و دید عاطفی چشمانت زمانی به سنگ تبدیل می شود که با چیغ هر زن ناله ء هر مرد ، سر از پایت را نشناسی . تحمل این حالت یک لحظه هم مشکل است ، ولی اگر ساعت ها اشک و خون عاطفه ات بریزد در درونت میمیری ، ان موجود اخلاقی میمیرد و عوض عاطفه در وجود ، سنگ می نشیند .

شب وقتی ناکام به خانه بر می گردی ، آنگاه است که فریاد زن و مردم مظلوم ، در وجودت برای ابد کاشته شده است وقتی شب تا صبح و صبح تا شب و سه سال بعد ، حتی در بامیان همان فریاد انسان های در حال مرگ را می شنوی ، احساس می کنی که دیوانه گی در جنگ ،  جانشین اخلاق در صلح است . برای این منطقی های اخلاقی بگویید که جنگ به دیوانه ضرورت دارد چون منطق جنگ دیوانه گی است . اگر منطقی ها ، قبول ندارند که هر چیز باید با منطقش زنده گی کند ، در حقیقت به منطق خود دروغ میگویند.

ح . شهیدی : اگر راستش را بگویم در جریان چند روز من شاهد دو قضاوت مخالف در موردشما هستم . یک تعداد (بیشتر بالا می پرند) می گویند که شما به هیچ کس تن نمی دهید و بی بند و باری اخلاق شماست و مردم با گوشت و پوست خود از شما تنفر دارند  ولی بر عکس در جشن ، هنگام رژه ، من شاهد بودم و کسیت ویدیویی هم در دستم است که مردم از شما آنقدر با هلهله و کف زدن بدرقه کردند که بی نظیر بود . در هنگام رژه ، باز هم حرکت شما خلاف دیگران بود و شما صرف برای استاد خلیلی سلام دادید و عمدآ قسمی وانمود کردید که غیر از ایشان کسی دیگر در لوژ وجود نداشت .

شفیع : کاملا درست میگویید . صداقت مردم را بعد از غرب کابل ، اولین بار من درغزنی در منطقه «جرمتو» دیدم . زمانی که آقای سید عباس حکیمی و سایر بزرگان سیاسی آنجا ما را از خود راندند و حتی به چنگ دشمن انداختند و خود در راه ما کمین زدند و ما را کشتند ، اما مردم  ما را در اغوش گرفتند . وقتی از اطاق آقایی حکیمی بیرون شدم احساس کردم که چقدر کینه و نفرت از من در دل آقای حکیمی است  و حتی حرف هایی که در مورد «رهبر شهید » گفتند برایم غیر قابل باور بود . تازه متوجه شدم که این مسثول محترم سیاسی چیزی بیشتر از یک دشمن نیست ! ولی وقتی میان مردم آمدم  و مردم شعار می دانند که « ما اهل کوفه نیستیم که شفیع تنها بماند »  انگاه بود که خودم نیز شاهد دوگونه خط  متضاد در درون جامعه شدم . یکی خط مردم و یکی خط سیاسی  ضد مردم . و بد بختی نیز در اینجاست که امروز قضاوت سیاسی مجزا از قضاوت مردم  شده است !

... اما در لوژی که سید عباس حکیمی و ایرانی ها نشسته باشند ٍ این لوژ را سلام نمی کنم . با این کار حد اقل احساس می کنم که به خون رهبر و سید الشهدای مردم (شهید مرازی) و خود مردم صادق میمانم  برایم اهمیت ندارد که بی اطاعتی مرا از خطر سیاسی ضد مردم ،  چه لقب می دهند مهم اینست که من خود احساس  خیانت در برابر مردم نکنم ، حالا وضعیت چنین شده است که همه باید در فردیت خویش صادق بمانند !

ح . شهیدی : میخواهم بپرسم که هیچگاهی از مرگ ترسیده اید؟

شفیع : نه! از مرگ کسی می ترسد که میخواهد زنده بماند  من هم روزی  مردم  که بعد از قتل عام جامعه ام ، از خط اول افشار ، شکست خورده به جانب خانه امدم ، مرگ این شفیع (اشاره به زخم پا) رستاخیز نجات از درد است !

ح . شهیدی : عرف معمول این است که درخاتمه از شما بپرسم که پیام تان برای مردم چیست؟

شفیع : فکر میکنم که پیام من برای مردم ، زنده گی من است . از مردم هیچ چیزی نمیخواهم ، چون برای مردم هیچ چیزی نتوانسته ام .

من فرزندی از جامعه ام بودم که شخصیتم را جنگ ساخته است با دفاع از مردم ، حد اقل خواستم که این شخصیت را سالم بسازم . مردم چه قضاوت می کنند ، نمی دانم ، چون در زنده گی ام تا کنون  این فرصت را نیافته ام که به نظر مردم بیندیشم ، چون دفاع از وجود مردم ، فرصت نمی دهد که انسان به فکر مردم بیندیشد  من صرف یک کار توانستم بکنم  ولی خواستی مردم از مردم دارم که شاید عملی نباشد ،  من همیشه در مورد قلبم  می اندیشم ، اگر می شد آن را خودم می کشیدم و نظاره می کردم ولی حالا از مردم میخواهم که بعد از مرگم  ، قلبم را از درون سینه ام بکشند ونظاره کنند که اول این قلب چقدر بزرگ بوده است  و دوم حساب کنند که داغهای این قلب چقدر است . من احساس میکنم که قلب بزرگی را در وجود دارم ، ولی حساب داغها یش را نمی دانم ، داغ های قلبم ، گواه درد صداقتم خواهد بود . برای مردم بگویید که من ، شفیع ، عصاره ء یک دردم که به جای اشک ، به شکل خون بر زمین چکیدم .

روحش شاد و یادش گرامی باد !

 

شب پیش از مرگش

کوتاه ترین شب عمرش بود

این اندیشه که هنوز زنده است ،

خون را در مج دستش به جوش می آورد

از سنگینی تنش نفرت داشت

از نیروی خود گله میکرد

در قعر چنین نفرتی

لبخنده اش به لبش آشنا شد

یک رفیق نداشت ، بل

هزاران هزار که انتقام خونش را بگیرد

او بدین نکته آشنا بود

آنگاه آفتاب به خاطر او بر  آمد

                            (پل آلوار)


|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در سه شنبه دوم اسفند 1384 | موضوع: |
 اسماعیل خان عامل اصلی تشنج در هرات
زد و خورد های شدید میان شیعیان و هوادارن اسماعیل خان والی سابق هرات نشان می دهد که این فرمانده سابق نظامی تا کنون نیز بر اکثر بخش های هرات تسلط دارد تورن  اسماعیل خان تا دوران قبل از طالبان یکی از مخالفین سرسخت شیعیان بود که اکثر قتل های سیاسی و مردمی شیعیان توسط وی صورت میگیرفت اما بعد از ازادی هرات (توسط نیروهای حزب وحدت )این فرمانده نظامی نتوانست همچون گذشته از راه خشونت با مردم شیعه پیش آید و در حالیکه کنترول کامل هرات به دست هزاره ها بود بار دیگر سمت والی ان ولایت را به دست گرفت بنا به گذارش های اخیر حادثهء اخیر این ولایت توسط شخص اسماعیل خان مبنی بر برکناری والی(شیعه )آن ولایت صورت گرفته است که فعلا هواداران تورن اسماعیل خان ان را رنگ و بوی مذهبی داده و عامل اصلی تشنج را پائین کردن  پوستر (عمر )از مسجد جامع هرات عنوان کرده اند این در حالیست که شخص اسماعیل خان به منظور بهبود اوضاع به عنوان میانجی به ان ولایت فرستاده شده در حالیکه اسماعیل خان شخصا توسط هودارانش که در حادثه عاشورا دست داشتند همراهی می شود   به شیعیان و خصوصا  جبرئيلي  نماینده مردم هزاره در پارلمان اجازه سخن در مجلس اعتراضی داده نمی شود   اما بهتر است حادثه ء خونین هرات را که به کشته و زخمی شدن بیش از یک صد و پنجاه شیعه انجامید از زبان رسانه ها بخوانیم :

-- خشونت ها در جريان مراسم عزاداری دهم محرم در شهر هرات باحمله پيروان مذهب تسنن بر شيعيان روی داده است.
طبق گزارشهاي رسيده از هرات، حوالي ساعت 10 صبح ، روز چهارشنبه همزمان با عاشوراي حسيني يك گروپ در حاليكه لباسهاي سفيد پوشيده بودند و در پلاك كاردهاي خويش نوشته بودند ( آفرين بر عمر سعد) مسير يك دسته از عزاداران حسيني را مسدود نموده و عزاداران را هدف سنگ و چوب قرار دادند

اين اولين بار است که سنی ها و شيعان در افغانستان با هم درگير می شوند.
بر اساس برخی آمارها، حدود سی تا چهل در صد باشندگان ولايت غربی هرات را شيعان تشکيل می دهند(سایت حزب وحدت)

ـــ منابع مردمي مي گويند كه در درگيري هاي اخير شهر هرات ، نيروهاي نظامي عملا در مقابل آشوبگران از خود بي تفاوتي نشان داده در مواقعي با آشوبگران همكاري نموده اند.

ـــ مظاهره كنندگان، خبرنگار تلويزيون طلوع را به علت آنچه مصاحبه يك جانبه با احمد بهزاد نماينده مردم هرات در پارلمان مي خواندند را لت و كوب نمودند، اما اين شبكه تلويزيوني در يك ميزگردي ديگر در روز جمعه و در نشرات شبانگاهي خود با احمد بهزاد مجدداً به مصاحبه پرداخت و احمد بهزاد طي صحبت هايش هواداران اسماعيل خان وزير انرژي و رئيس هيات بررسي حادثه هرات و والي پيشين ابن ولايت را بطور غير مستقيم عامل خشونت هاي هرات مي دانست.

ـــ در اين حال اهالي فلكه بكر آباد ولايت هرات كه اكثرا شيعه هستند مي گويند كه آنها با هم درگير نبودند و دو خط براي مواظبت از محلات و مساجد خود تشكيل داده بودند كه مرز بين خطوط شيعه ها و سني ها را تشكيل مي داد تا اين لحظه كسي كشته و زخمي نشده بود اما با آمدن آمر امنيت هرات، فقط يك الي دوقيقه بعد از رفتن او نارجك ها پيدا شدند و باعث كشته شدن و زخمي شدن صدها تن گرديدند

 ــ طبق يك خبر ديگر تعداد كشته شدگان حادثه اخير گسترده تر از آنچه كه شفاخانه هرات اعلان مي دارد گزارش مي شود.
 ـــ شيعه ها در هرات اذعان دارند كه تعداد يكصد و پنجاه تن از آنان در درگيري اخير كشته و زخمي شده اند

- درگیری ها از اطراف مهدیه و جاده بانک خون با پرتاب بمب های دستی به میان جمعیت عزادار و نیروهای امنیتی گسترش یافته و به چوک گلها و چوک سینماو سپس به سمت مسجد جامع و چهار سو کشیده شد

- شورشیان با حمله به مهدیه و مساجد و اماکن مذهی شیعیان آنجا را به آتش کشیدند.

- در مناطق غور درواز و جاده مهتاب شورشیان اقدام به غارت مارکت ها و موتر فروشی ها و پرزه فروشی ها نمودند.

- تلویزیون ملی افغانستان بدون اشاره به چگونگی حادثه فقط اعلام کرد که درگیری های پس از آنکه عده ای در مسجد جامع (محل سخنرانی والی هرات) پرده مربوط به عمر فاروق را پایین نمودند شروع شده است.

_ جمعیت آشوبگران که به صورت دسته های کوچک در مناطق مختلف و بخصوص در اطراف ولایت در حرکت بودند اقدام به نگهداشت موترهای سواری و لت و کوب مسافرین می نمودند.

- در این درگیری افراد مشکوکی با پیشانی بند های فدائیان عمر فاروق اقدام به تحریک مردم خصوصا جوانان و نوجوانان برای حمله به عزاداران می نمودند.
- درگیری ها از اطراف مهدیه و جاده بانک خون با پرتاب بمب های دستی به میان جمعیت عزادار و نیروهای امنیتی گسترش یافته و به چوک گلها و چوک سینماو سپس به سمت مسجد جامع و چهار سو کشیده شد.
- آشوبگران چوب به دست با حمله به خیمه هایی که در مناطق مختلف شهر برای توزیع نذورات برپا شده بود اقدام به تخریب آتش سوزی نمودند.
- آشوبگران که اکثر آنها را جوانان و نوجوانان تشکیل می دادند اقدام به شکستن شیشه های مغازه ها و هتل ها و اماکنی کردند که بیرق و یا پرده های سیاه نصب کرده بودند.
- نقش نیروهای امنیتی در ابتدای آشوب بسیار ضعیف بوده و حتی در مناطقی، نیروهای امنیتی کناره گرفته و به تماشا ایستاده بودند.

ـــ سرپرست هیات اعزامی برای آرامش در هرات از مفقود شده بیش از صد تن از شهروندان این شهر خبرداد

- باشنده شهر هرا ت مي گويد كه اغلب مردم هرات بر اين باورند كه اغتشاش كنندگان وابسته به اسماعيل خان هستند ولي سر پرست هيات اعزامي هرگونه ارتباط با اين حادثه را رد كرده است

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 | موضوع: |
 

۱ - فاشیسم چیست چگونه به وجود می اید؟

۲ - اصول اساسی فاشیسم

۳ -افغانستان و فاشیسم

    کاوه امید

بیشتر از دو صد سال است که تاریخ ما سیری به جانب تشتت و تفرقه داشته است – چنین چیزی تاثیرات ناگواری را بر همه چیز از نهاد های سیاسی گرفته تا نهادهای آموزشی و فرهنگی به جا گذاشته است تشتت و تفرقه نه تنها شیرازه های ملی را از هم گسیخته که در بسا موارد نظام خانوادگی را نیز تجزیه کرده است

اکنون با این سوال مواجه می شویم که :

چرا تاریخ ما سیر به جانب تشتت و تفرقه داشته است ؟چرا تحولات جهانی بر حرکت تاریخی ما تاثیر چندانی نداشته است؟ چرا ما توانمندی این را نداشته ایم که همگام با قافله های بشری بطرف تمدن ، قانون گرایی، آزادی برادری و برابری حرکت کنیم؟    چرا؟

احیای روحیه ی اخوت و گسترش فرهنگ ازادی و برابری زاییدهء نظام درست  و انسانی است – نظامی که در ان تمام گروه های قومی و مذهبی حضور مساویانه دارند ، چنین نظام با چنین ویژگی های انسانی که دارند قادرند که بر تشتت و تفرقه ملی غلبه یابند و با اتخاذ سیاست های انسانی زمینه های تبعیض ر ا که که مادر تفرقه و تشتت است ، نابود کند و روحیه ی اخوت ،  برادری ، برابری و آزادی را احیا نمایند – اما هر گاه نظام بر پایه های تصور قومی و قشری بنا گردد – قانون گذاری ها – سیاست ها و تشکیلات اداری بر مبنای منافع قومی و قبیلوی طرح و اجرا می گردد، خود بخود چنین چیزی بر برتری طلبی قومی و در شکل عالی آن فاشیسم را به وجود می اورد و فاشیسم نیز همه چیز را به ابتذال و مردم را به تفرقه می کشاند از اینرو برای شناخت سیر تاریخ ما به جانب تشتت و تفرقه در درجه اول باید دید که فاشیسم چیست ؟ و در چه بستر فرهنگی و اجتماعی به وجود می اید ؟ فاشیسم چه ویژگیها و خصوصیات دارد و دست به چه اعمال می زند که وحدت ملی را نابود می کند و به جای آن تفرقه و  تشتت ملی را به وجود می اورد؟

فاشیسم چیست؟

فاشیسم ماخوذ از کلمه ء فاشیسو(} بوده و آن عبارت است از دسته ای چوب های کوتاه به هم بسته و یک عدد تبر که در روم قدیم به عنوان سمبول قدرت در جلوی صفوف سپاه حمل می شده است – (!)

فاشیسم به عنوان یک مفهوم  تاریخی نوع نظام حکومتی است که نخستین باز به وسیلهء موسولینی دیکتاتور

 

 


برای خواندن ادامه نوشته اینجا کلیک کنید
|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در جمعه سی ام دی 1384 | موضوع: |
 
تذکر :اطلاعیه  زیر توسط دوستی بنام محمد حنیف کابلی فرستاده شده است (گفته می شود این اعلامیه از طرف معلم عزیز پخش شده است ولی بسیاری ان را به کریم خلیلی و مصطفی کاظمی نسبت می دهند) نا گفته نباید گذشت طبق شنیده ها معلم عزیز در این روزها مصروف گرد اوری افراد جدید است .  و یا شاید هم این اعلامیه از طرف شکست خوردگان دیروزی غرب کابل باشد ! به هر صورت  ایمیل فرستنده   

  m_hanif_kabul@yahoo.com

مردم      مردم       مردم                           

محقق . رهبر فرزانه ء ماشهید مزاری را جنایت کار می خواند !!!

او در یک نشستی در منزلش با تعدادی از مردم گفت: ...اگر جنایت کرده هم شما بودید(دولت ربانی )و شهید مزاری بود ...

رهبر شهید  نه بعنوان یک فرد ، بلکه به عنوان  یک آرمان برای تمام مردم افغانستان بشمار می رود ، همه اقوام ساکن در کشور از مزاری بعنوان سمبل وحدت ملی و مظهر خود گذری و فدا کاری یاد می کنند 


برای خواندن ادامه نوشته اینجا کلیک کنید
|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در سه شنبه سیزدهم دی 1384 | موضوع: |
 
 هزاره ها از دیدگاه سید جمالدین افغانی

 تحلیل و تبصره (ج) اوحدی

«‌از جمله اقوامی که در افغانستان موجودند یکی هم قبایل هزاره می باشند که این قبایل از سمت شمال غزنی تا به هرات سکنا گزین می باشند که از نژاد مغول اند - چشمان ایشان تنگ و بدون چند تار موی که بر نخ شان می روید ریش ندارند - مختصر سخن اینکه در ساختار کله و چهره شان شباهت به چینی ها و مغول های اصیل دارند و برخی از مورخین می گویند که این مردم از باقی مانده های اردوی چنگیز خان می باشند و تا سه صد سال قبل  بزبان مغولی گفتگو می کرده اند لیکن هر شخص که تسلط تامه این مردم را به زبان فارسی ببیند که دور از امتزاج لغات ترکی و مغولی با وجودیکه در جوار ترکمن وازبک زندگی می کنند زبان خود را بالکل به آنان دور نگهداشته اند یقین می کنند  که این مردم مدتها قبل از حمله  چنگیز خان  در وطن موجود خود مسکون بوده اند »
از مطالب فوق که سيدجمال الدین افغانی اورده است با وجود که سید محترم مورخ نبوده است و لی با ذکاوت ذهنی از روی زبان هزاره ها درک نموده است که هزاره ها سالها قبل از جهان کشایی چنگیز خان در سرزمین کنونی شان موجود بوده است که حدس وی را مطالعه تاریخی بالکل تائید نموده  و نشان می دهد  که ترکان خلج که در تاریخ بصورت فراوان از آنها یاد اوری گردیده است اجداد هزاره های کنونی می باشند و هم چنین قبایلی هیاطله که رنه کروسه فرانسوی آنها را مغول خوانده است و بعدا به قول خوارزمی به ترکان خلج شهرت یافته است از قرن سوم میلادی کاملا در این ساحه حضور داشته اند  و مورخین اسلامی نیز بصورت موجودیت ترکان را نه تنها در هزارستان و بلکه فراتر از آن در اکثر نقاط افغانستان کنونی تائید کرده اند ،
و علاوه بر آن اسامی قبايل هزاره که با پيشوند داهی يا دای خوانده می شود مثل دهی زنگی دامی ميرکشه و غيره حاکی از آن است که هزاره ها و غوريها مردمان بومی و اصيل اين سرزمين می باشند و بهمان قبايل دهيها تعلق دارند که حکومت پارتی ها را بوجود اورده  و قريب به پنج قرن در افغانستان و ايران تداوم يافته است - به استتنای عده از مغرضين بسياری از محققين  و مورخين اين موضوع را تائيد نموده و هزاره ها و غوريها را که متعلق به داهی مير کشه می باشند از ساکنين اصلی اين کشور خوانده اند -
اقای سيد جمال الدين افغانی در ادامه  سخنانش راجع به هزاره ها می نويسند :‌
    « قبايل هزاره به زندگی سختی بسر ميبرند با آنهم صنعت برگ بافی آنها به حدی پيشرفته است که نمونه های ان در اروپا هم دستياب نمی گردد - هزاره ها قباهای چاکدار می پوشند و به اطراف  آن کمر بندی را می پيچاند و‌ آستين های بالا پوشهای شان که از برگ می سازند تا به آرنج ميرسند و گاهی تا بند دست نيز ميرسند و چپنهای ابريشم و نخی بر تن ميکنند و زمستانها کلاه های دارای گوش پوش می باشد بسر ميکنند و خانم های شان هميشه دستار ميبندند  و چپن را مثل مردان به بر ميکنند قبايل جمشيدی چونکه در کنار ترکمنها و ايماق ها زنده گی می کنند خوش لباس می باشند جبه های دراز با آستين های کوتاه و تنگ می پوشند و کلاه های پوستی که آن را پاپاق ميگويند بسر می کنند و در سوار کاری مشهور اند و غاگريرا مانند هزاره های ديگر برادرای نسبی شان دوست دارند به شجاعت و تير اندازی شهرت دارند »
قابل ياد اوری است که آنچه را آقای سيد جمال الدين افغانی در خصوص لباس هزاره ها نوشته متعلق به همان عصر و زمان بوده و برگ که مورد توصف او قرار گرفته است در حال حاضر بسرحد نابودی رفته به ندرت پيدا می شود
آقای سيد جمال الدين افغانی راجع به مذهب هزاره ها می نويسد «به استثنای طوايف شيخ علی و جمشيدی ديگر همه ء هزاره ها شيعه مذهب می باشند به حضرت علی به غير از خلفای ديگر محبت ميورزند با برگذاری مراسم عاشورا و زدن زنجير به پشت و سينه ديگر چيزی از مسلک تشيع نميدانند - با آنکه تقيه يکی از ضروريات مذهب شعيه می باشد ليکن اگر از هزاره ی پرسيده شود بی باک مذهب خود را اظهار ميدارند و اکثرا ميگويند که بنده  علی می باشم و بعقيد خودها اهتمام شديد دارند (۱)
ميگويند که يک سنی مذهبی به زن هزاره خود مذهب اهل سنت را پيشنهاد کرد و زن انکار نمود شوهر به سرزنش و تاديب او پرداخت وزن بر افروخته شده گفت سگ شدن برايم از سنی شدن خوش آيند تر است » (۲)
بايد يادآور شد که نه تنها طوايف شيخ علی  و جمشيدی هزاره سنی مذهب می باشند بلکه هزاره های داهی زينيها  که در ولايت بادغيس هشتاد در صد آن را تشکيل می دهند و همچنان در قلمرو ايران تربت جام گسترده می باشند و علاوه برآن هزاره های دره هزاره پنجشير و سرخ ، پارسا و اندر اب و هزاره های داهی ميرک بلخ هزاره های قندوز نيز سنی مذهب بوده و عده ای از هزاره های شهر غزنی و اولسداری شکر دره ی کابل و هزاره های  بغل کابل نيز بمسلک اهل سنت می باشند - ما بخوبی ادعا کرده می توانيم که قريب به ثلث هزاره ها به مذهب اهل سنت و جماعت می باشند -
آقای سيد جمال الدين افغانی در خصوص بعضی رسومات رايج که در ان زمان در بين هزاره ها مروج بوده است می نويسد
           « هزاره ها به مرده های خود تلقين می کنند که به آمدن نکير و منکر نترسد که مولای شان علی حاضر شده و آنها را دور می سازد  کلاه های خود ها را پاره کرده بر سر قبر مرده می گذارند »
مسئله پاره کردن کلاه از مدتها قبل از بين رفته است و ما نشانهء آن را در هيچ جای هزارستان امروز نمی بينيم ولی موضوع تلقين که يک مسئله مذهبی  است نه به حيث واجب و بلکه به حيث سنت اجرا می شود نه آنطوريکه آقای سيد جمال الدين افغانی ياد اور شده است بلکه ياد آوری از وحدانيت خداوند و عدم شرک بر او ورسالت حضرت محمد و بر حقانيت نزول قران و ايمه اسلام ، حشر و نشر روز قيامت می باشد که شما می توانيد برای معلومات بيشتر به کتب مربوطه مراجعه نمائيد .
آقای سيد جمال الدين افغانی  راجع به وضع اقتصادی هزاره ها و مبادله کالا و ماليات دولتی می نويسد -
         « هزاره ها استعداد پولی کم دارند  به همين لحاذ به اجناس مبادله می کنند حکومت از ايشان  عوض ماليات نقدی به تعداد نفر بز اخذ می کنند و اگر در تهيه آن اهمال کنند باقيات همه آن را به زور جمع آور می نمايد »
نا گفته نبايد گذاشت که جمع اوری ماليات بر هزاره ها هميشه مشقت بار و سر سام آور بوده است و همين موضوع باعث طغيان و قيام هزاره ها در شرايط خاص عليه دولت گرديده است که از آن جمله می توان به قيام ابراهيم خان گاو سوار از اولسداری شهرستان در دوران اقتدار ظاهر شاه شاهی سابق اشاره کرد
آقای سيد جمال الدين افغانی راجع به احترام سادات در بين هزاره ها و همچنين سوء رفتار سادات در مجالس قرار ذيل ياد اور ميشود :
         « هزاره ها علويان را احترام بسيار می کنند و بر آنها امتياز می دهند سيدان به خود بينی و کلان کاری عندالورود به مجالس سلام نمی کنند - و مردم عادی را در مجالس دشنام داده اهانت می کنند - هزاره ها اين روش و رفتار سادات را تاويل نموده ميگويند سادات شاهان هستند و به شاهان غير اينگونه رفتار زيبنده نيست »

در خصوص مطالب فوق ياد آور می شوم  که عامه مردم هزاره  بويژه  در هزارستان سادات  را تا بهم اکنو ن احترام قابل ملاحظه ی می کنند  و بر دستهای  آنها به احترام بوسه می زنند و نه به آن سرحدی که دشنام و ناسزاگويی آنها را تحمل کرده  و توجيه نمايند  و رفتار زشت آنها را ناديده بگيرند - شايد در عصر سيد جمال الدين افغانی وضع به همان گونه ئ که سيد ياد آور شده بوده باشد - اما امروز هر فردی که هر از قشر جامعه باشد اگر وارد مجالسی شود و سلام نه کند نه تنها که مردم به او ديده حقارت نگريسته و زشت می شمارند و بلکه مورد ملامت و سرزنش نيز قرار می دهند و سلام نکردن او را بی ادبی دانسته فی الفور نکوهش کرده او را ملامت می کنند -
بالاخره سيد جمال الدين افغانی راجع به حل منازعه زنان هزاره مطالبی نوشته می گويد :
    از عادات عجيب زنان هزاره اين است که در وقت جنگ و نزاع دو نفر زن را به وکالت گرفته و هريک از اين دو زن که به فحاشی و زشت گويی مشهور باشد به حيث وکيل انتخاب می کند و زن به فحاشی و دشنام شروع می کند و طرف مقابل هم چنين به فحش دهی شروع کرده و دشنام های را نثار می کند وقتيکه يکی از وکيله در مقابل ديگر عاجز  شد محکوم شناخته ميشود و نزاع خاتمه می يابد ----------                   
آنچه محترم سيد جمال الدين افغانی اورده شايد در همان زمان رايج بوده باشد اما به اين دور چنين مسايل به مشاهده نمی رسد و به افسانه بيشتر شباهت دارد تا بحقيقت و ما اثری آن را در هيچ جای هزارستان نمی بينيم .

 

پاورقی :
(۱) هزاره ها حضرت علي«ع» را يک پيشوای دينی و بنده ء از بندگان خدا می دانند و به حضرت علی از ان جهت ارادت  دارند که آنحضرت نمونه ای يک انسان کامل  در امور دينی است ، هزاره ها هميشه خود را بنده ء خدا می دانند و حضرت علی «ع» را امام و پيشوای بزرگ خود می دانند از اينرو آنچه را سيد جمال الدين افغانی می گويد به افسانه شباهت دارد                                                                                
(۲) هزاره ها گر چند تعصب مذهبی دارند و اين تعصب مذهبی ناشی از انکار هويت مذهبی آنان ذريعه‌ء‌ هيئت  حاکمه است ، می گويد اگر هر وقت بر هويت و شخصيت  مردم حمله صورت بگيرد  آن مردم  راجع به آن متعصب تر و در دفاع از آن سرسخت تر می شود ، اما هيچگاه به مذهب و اعتقادات ديگران  نگاه تحقير آميز ندارند .

 

مطالب قبلی ویبلاگ را اینجا کلیک کرده و بخوانید .

|+| نوشته شده توسط بسم الله ایازی در دوشنبه دوازدهم دی 1384 | موضوع: آخرین نوشته ها ما را اینجا بخوانید |
 
 
بالا